برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
برچسب: روز صنعت دفاعی,روز صنعت دفاعي,31 مرداد روز صنعت دفاعی,نمایشگاه روز صنعت دفاعی,پیام روز صنعت دفاعی,
نویسنده: کاوه محمدزادگان


مقدمه - در یکی از روزهای سال 1906 مردی به نام «ولیهلم ویت» که یک پینه دوز دوره گرد بود ، از زندانی در آلمان آزاد شد . او 57 سال داشت و طبق حساب خودش ، تقریباً نیمی از عمر خویش را در زندان گذرانده بود . آخرین محکومیت او 15 سال زندان بجرم سرقت از خزانه داری دادگاهی در پروس شرقی بود .
ویلهلم ویت برای تامین معاش خود با دشواری های زیادی دست به گریبان بود ، از جمله اینکه اولیاء امور، شناسنامه و گذرنامه او را گرفته بودند . و بدون آن ها ، انگار که اصلاً موجودیت نداشت و هویت خویش را گم کرده بود .او بیکار بود و به سراغ هرکاری که میرفت از او شناسنامه مطالبه می کردند و اگر هم میخواست از مملکت خارج شود به دیار دیگری رخت سفر بر بندد ، برایش امکان پذیر نبود . زیرا گذرنامه ای در اختیار نداشت . به هرحال در وضع ناگواری گرفتار شده بود .
مدتی به فکر فرو رفت و سپس به تکاپو افتاد تا برای خود شناسنامه جدیدی درخواست کند ، اما اینهم کار آسانی نبود . گرفتن شناسنامه جدید ، مستلزم تشریفات زیادی بود و می بایستی از هفت خوان رستم عبور می کرد. او را به یکدیگر پاس می دادند و پیشینه نادرست او نیز مشکلی بر مشکلات دیگر افزوده بود .
در آن زمان «قیصر» بر آلمان حکمروائی داشت و شعار دولتمردان آن زمان چنین بود : «خدا ، قیصر ، ارتش» یعنی پس از خداوند یگانه ، او همه کاره بود و پس از او نیز ارتش قدرت را در دست داشت . و مقامات دولتی نیز از این سلسله مراتب سود برده خود را پس از ارتش قرارداده بودند و هرچه ظلم و ستم و جور و تعدی به ملت روا می داشتند ، کسی جرات اعتراض یا مخالفت نداشت ، ویلهلم نیز برای گرفتن ورقه هویت یا گذرنامه خود ، به میان شبکه عنکبوتی دولتمردان می افتاد . سرانجام از این وضع به تنگ آمد و تصمیم گرفت خودش کاری صورت دهد . با خود گفت :
-اگر نتوانم گذرنامه یا شناسنامه را بگیرم ، لااقل کمی سربسرشان می گذارم و دلم را خنک میکنم !

ویلهلم دوم ، پادشاه پروس; امپراتور آلمان ، این ماجرا در زمان سلطنت ویلهلم اتفاق افتاده است
او آدمی باهوش و زرنگ ، یا تبه کاری ورزیده و ماهر نبود ، زیرا بیشتر برنامه هایش با شکست روبرو شده بود و بیش و کم در همه این موارد ، سر و کارش با زندان افتاده بود .
ولی اینبار ، نبوغ منفی خود را به کار گرفت و دست به کاری زد که تا آن زمان برایش بی سابقه بود . یک فکر جسورانه ، پیوسته ذهن او را بخود مشغول کرده بود . بارها و بارها نقشه خود را در مغزش مرور کرد .از هر زاویه ای که به این نقشه می نگریست می دید که کاملاً بی عیب و نقص است و می تواند بزودی آن را به مرحله اجرا گذارد.نخستین چیزی که لازم داشت ، یک یونیفرم افسران آلمانی بود . ابتدا تصمیم گرفت به خود درجه ژنرالی بدهد ، ولی پس از بررسی جوانب امر ، بهتر دید که اندکی تخفیف قایل شود و این درجه را به سروانی تنزل دهد . از این رو تصمیم گرفت خود را به شکل و هیبت یک سروان آلمانی در آورد . زیرا با این درجه ، هم میتوانست از اختیارات لازم برخوردار باشد و هم اینکه آنقدر بالا نبود که در حمل آن با دردسر روبرو شود .
در شهر به جست و جو پرداخت . همه مغازه ها را برای یافتن وسایل کار ، زیرپا گذاشت تا سرانجام توانست در یکی از مغازه های دست دوم فروشی «برلین» یک کلاه و یونیفرم سروانی پیدا کند . هرچند نو نبود و رنگ و رو رفته به نظر می رسید ، ولی درست قالب تنش بود . انگار اصلاً این یونیفرم را مخصوص او دوخته بودند . این همان چیزی بود که لازم داشت زیرا اگر خیلی نو بود ، امکان داشت توی چشم بخورد ، و او به هیچ وجه نمیخواست جلب توجه بکند . خودش هم از قدیم ، یک جفت چکه سربازی داشت .

ویلهلم ویت پینه دوز که با لباس سروانی به جست و جوی شناسنامه خویش پرداخت ، این عکس در روز واقعه ، برحسب تصادف به وسیله عکاس دوره گرد از این کلک باز 57 ساله گرفته شد .
یونیفرم را به تن کرد و کلاه را بر سر گذاشت و مقابل آینه ایستاد . ابتدا یک سلام نظامی داد ، سپس به تمرین قدم رو پرداخت . یکی دوبار به چپ چپ ، و به راست راست کرد و چندبار هم مانند سربازان آلمانی با صدای محکم و رسا ، دستوراتی صادر نمود . اوجثه رشیدی نداشت ، مردی کوتاه قد و باریک اندام بود ، ولی یونیفرم و چکمه هائی که به پا کرده بود ، او را بلندتر نشان می داد . پاشنه هایش را بهم کوبید و کلاهش را روی سرش جابه جا کرد و از خانه بیرون آمد و به سوی نزدیکترین سربازخانه به راه افتاد .
تنها چیزی که اکنون لازم داشت ، تعدادی سرباز بود . نمیخواست یک لشکر به دنبال خود راه بیندازد ، اگر تعداد انگشت شماری سرباز گیر می آورد برای اجرای نقشه اش کافی بود .
دیری نپائید که سرجوخه ای همراه با نفرات خود که مرکب از پنج سرباز پیاده بودند ، ظاهر شدند . ولیهلم ویت با مشاهده آنها روی جاده رفت و فریاد زد :
-آهای سرجوخه این افراد رو کجا می بری ؟
سرجوخه درحالیکه احترامات نظامی را به جای می آورد پاسخ داد :
-قربان ، آنها را به سربازخانه برمیگردانم.
ویلهلم ویت با همان لحن قاطع و صدای رسا خود گفت :
-به آنها عقب گرد بده . دنبال من بیائید.حامل ماموریت فوری هستم که به فرمان مسقتیم شخص قیصر باید انجام شود .
سرجوخه،بی آنکه از این دستور سرپیچی کند ، درحالیکه به افرادش عقب گرد می داد با صدای بلندی گفت :
- اطاعت قربان !
ویلهلم ویت جلو افتاد و افراد پشت سرش ، با گام های منظم به سوی ایستگاه راه آهن برلین رفتند . در بین راه به پنج سرباز دیگر برخورد کردند . ویت به افراد جوخه ایست داد و به چهار تن از آنان دستور داد تا به صف آنها ملحق شوند و نفر پنجمی را به سربازخانه فرستاد . هنگامی که به سکوی ایستگاه راه آهن رسیدند ، قطار تازه حرکت کرده بود و میخواست از ایستگاه خارج شود .
ویلهلم ویت با لحن قاطعی فریاد زد :
-قطار رو متوقف کنید . برگردانید ، به نام قیصر این فرمان را صادر می کنم .
هرچند چنین اقدامی ممکن است در یک نظر یک فرد غیر نظامی عجیب جلوه کند ، ولی برای یک افسر ارتش در برلین ، آنهم در روزگاری که نظامیان از قدرت و اختیارات زیادی برخوردار بودند ، اقدامی کاملاً قابل درک بود .
قاطر به منزله سگ فرمانبرداری که با یک اشاره ، نزد صاحبش برمیگردد ، عقب عقب به ایستگاه بازگشت و جلوی پای سربازان توقف کرد.
ویت به سرجوخه و 9 سرباز پیاده دستور داد که سوار واگن درجه دو شوند و خودش به یک کوبه درجه یک رفت . با ابهت روی صندلی نشست و سپس به رئیس قطار گفت :
-بسیار خوب ، حالا می توانید حرکت کنید.
قطار به حرکت در آمد . همه چیز طبق برنامه پیش می رفت . مقصد این گروه کوپنیک شهر کوچکی در حومه آلمان بود . قطار ، در این شهر ایستگاه داشت و طبق برنامه معمول در آنجا توقف می کرد ، ولی ویت تصمیم گرفت در ایستگاهی که شش کیلومتر با آن شهر فاصله داشت از قطار پیاده شود و بقیه راه را پیاده طی کنند ، زیرا اگر مقداری قدم آهسته می رفتند بسیار موثر و احساسات برانگیز بود . هنگامی که از قطار پیاده شدند ، افراد با رفتن رژه در گوشه ای صف کشیدند و او ، به بررسی حرکات آنها پرداخت و زیر لبی گفت : «عالی است !»
خود نیز از مشاهده آنان دستخوش هیجان و غرور شده بود . به سرجوخه گفت :
- به راست راست ، حرکت !
در حدود دو ساعت راه پیمودند تا سرانجام به خیابان اصلی شهر رسیدند . در محوطه شهرداری ، او سربازان را متوقف ساخت و به آنها آزادباش داد . سپس خطاب به آنان گفت :
-خوب گوش هایتان راباز کنید ببینید چه دستوراتی صادر می کنم . از شما دو نفر می خواهم چند اتومبیل آماده کنید تا به وسیلۀ آن زندانیان خود را به برلین ببریم . شما چند هم به خزانه داری شهر بروید .سیم های تلفن را قطع کنید و در همانجا منتظر من بمانید . بقیه شما نیز همراه من به اتاق شهردار خواهیم رفت . وقتی کارمان تمام شد ، هریک از شما ، به هر ترتیبی که مایل بود ، می تواند به سربازخانه بازگردد.
-فهمیدید ؟
سرجوخه با خودشیرینی گفت :
-بله قربان ! همه فهمیدند
سپس برای خوش خدمتی ، و برای آنکه به جناب سروان نشان دهد که دستورات او بی درنگ انجام می شود ، به سوی افراد رو کرد و گفت :
-شما دو نفر ، اتومبیل هائی که در آنجاست تحویل بگیرید !
-شما چهار نفر به طرف خزانه داری بروید ، سریع تر !

تمبر پستی آلمانی، سال 2006
ویت شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و بدست گرفت ، سپس به چابکی از پله ها بالا رفت و بقیه . افراد نیز در حالیکه بدنبالش از پله ها بالا می رفتند ، به سوی اتاق شهردار به راه افتادند . مردی جلو آمد تا مانع عبور آن ها شود و از آنها سئوال کرد که با چه کسی کار دارند ، ولی ویلهلم ویت او را کنار زد و گفت :
فضولی موقوف !
سپس با لگد محکمی در اتاق شهردار را باز کرد و وارد شد .
شهردار که پشت میز خود نشسته بود ، با وحشت سرخود را بلند کرد و فریاد زد :
-چه خبر شده ؟ چه اتفاقی افتاده ؟
ویت جلو رفت و گفت :
-به فرمان قیصر شما زندانی من هستید و فوراً باید شما را به برلین ببرم .
شهردار با لکنت زبان گفت :
ولی مگر من چه کرده ام ؟ تمنا دارم ....
ویت به مجال نداد تا بقیه صحبت خود را تمام کند و فریاد زد :
-خواهش بی خواهش ! مثل این که متوجه نشدید چه گفتم ؟ گفتم که شما بازداشت هستید .
سپس رو به سربازان کرد و گفت :
- این مرد را از اینجا ببرید . سرراه به خانه اش بروید و همسرش را هم سوار کنید . سپس آنها را به ستاد فرماندهی تحویل دهید .
فرمان او به یک چشم برهم زدن اجرا شد و همین که در اتاق تنها ماند ، به فکر انجام بقیه ماموریت افتاد . تا اینجای نقشه خود ، شهردار را دست انداخته ، ارتش را به بازی گرفته بود ، ولی هنوز قسمت آخر برنامه اش اجرا نشده بود . مجبور بود دنبال گذرنامه و شناسنامه اش بگردد . حدس می زد هردو آنها باید در همین اتاق باشند .
به سرعت شروع به جست و جو کرد . داخل همه قفسه ها سرک کشید . همه کشوها را گشت ، ولی موفق به یافتن آنها نشد . با خود اندیشید شاید شناسنامه و گذرنامه اش را در خزانه داری نگهداری می کنند . به دنبال این فکر ، به سوی خزانه داری شهر که تنها چندمتر با اتاق شهردار فاصله داشت به راه افتاد . چهار سرباز ، طبق دستور و بیرون اتاق منتظر ایستاده بودند و با مشاهده او گزارش دادند که کلیه سیم های تلفن را قطع کرده ند .
منبع : کتاب کلاه برداران تاریخ ، ترجمه و تالیف سیروس گنجوی ، صص 70 تا 81 ، تاریخ چاپ 1367
ادامه دارد ...
ویرایش شده توسط adelkhoje امروز, 01:57 .
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان

برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان

دکترین هسته ای ضربه دوم

در دکترین جنگ هسته ای، "قابلیت حمله دوم" به توانایی پاسخ قطعی یک کشور به یک حمله هسته ای، با حمله تلافی جویانه هسته ای بر علیه مهاجم نامیده می شود. داشتن چنین قابلیتی (و متقاعد کردن دشمن به وجود چنین قابلیتی) در دکترین بازدارندگی هسته ای لازم و ضروری است، از ان جا که ممکن است طرف دیگر تلاش کند تا در یک جنگ هسته ای با یک "حمله بزرگ اولیه" (first strike) بر علیه رقیب جنگ را به نفع خود تمام کند.

داشتن قابلیت های حمله- دوم با خطر حمله -اول هسته ای مقابله کرده و "عدم استفاده اولیه" از تسلیحات هسته ای را تضمین خواهد کرد. گر چه ممکن است یکی از طرفین قدرت پاسخ بازدارندگی کمتری باشد، اما معمولا قابلیت های حمله دوم متقابل و دوجانبه باعث شکل گیری دکترین دفاعی " تخریب متقابل" (mutual assured destruction) می شود.
قابلیت های حمله دوم را می توان با تحقق بخشیدن به فرایند های fail-deadly تقویت کرد. این فرایند ها خط قرمزی را تعیین می کند و اگر از این خط قرمز عبور شود عواقب عبور را تضمین می کنند. برای نمونه، این خط قرمز می تواند عدم حمله به یک کشور متحد باشد. اگر طرف دیگری با حمله به متحد ما از این خط قرمز عبور کند، عواقب از پیش تعیین شده برای این عمل به اجرا در خواهد امد. این عواقب از پیش تعیین شده، همچون یک حمله دوم هسته ای تلافی جویانه، می تواند طیف گسترده ای از پاسخ ها را در بر گیرد.

هدف حیاتی در حفظ قابلیت های حمله دوم، جلوگیری از موج اول حملات هسته ای در تخریب زرادخانه های هسته ای یک ملت است تا اجازه حمله تلافی جویانه هسته ای را بدهد. استراتژی nuclear triad راهی برای گسترش دادن و تنوع بخشیدن به زرادخانه های هسته ای کشور ها است تا از قابلیت های حمله دوم اطمینان حاصل کنند. Nuclear triad از سه جزء تشکیل شده است: اول بمباران های استراتژیک قدیمی، دوم موشک های بالستیک قاره پیما (ICBM)، سوم زیردریایی های با قابلیت شلیک موشک های بالستیک (SLBM). هدف از داشتن سه گزینه مختلف در استفاده از تسلیحات هسته ای این است تا مطمئن شویم که دشمن نمی تواند تمام زرادخانه های هسته ای شما را در حمله اول نابود کند و این سه راه ضربه دوم هسته ای را تضمین خواهد کرد و در نتیجه منجر به تضمین دکترین بازدارندگی هسته ای می شود.

زیردریایی های با قابلیت شلیک موشک های بالستیک گزینه مرسوم اما بسیار گران برای ضربه-دوم هسته ای هستند، و باید با یک روش مطمئن در تشخیص اینکه مهاجم کیست پشتیبانی شوند. استفاده از زیردریایی ها یک مشکل جدی را به دنبال دارد، زیرا در حمله تلافی جویانه یک زیردریایی، ممکن است کشور دیگری به اشتباه هدف قرار بگیرد و باعث وخیم تر شدن درگیری شود. با این وجود اجرای حمله دوم در بازداشتن از حمله اول ضروری است. کشورهای دارنده سلاح هسته ای این دکترین را هدف اولیه خود خود قرار می دهند تا رقیب خود را متقاعد کنند که حمله اول ارزش رو به رو شدن با حمله دوم را ندارد. چنین کشورهایی گزینه های متعددی برای پرتاب کلاهک های هسته ای، گزینه های اماده ای برای سناریو های متنوع حمله هسته ای، روش های شلیک مختلفی در نقاط مختلف کشور و تاسیسات زیر زمینی شلیک که مخصوصا برای مقاوت در حملات هسته ای طراحی شده اند را دارا می باشند. برخی موشک های هسته ای در نقاط مرزی مستقر شده اند تا مهاجمان را متقاعد کنند که حمله به این سایت ها احتمالا باعث وقوع جنگ هسته ای چند گانه خواهد شد.
Launch on waing (شلیک موشک های بالستیک هسته ای زمانی که هشداری از حمله هسته ای طرف مثابل دریافت شد و پاسخ در زمانی که هنوز موشک های طرف مقابل به مقصد نرسیده اند) استراتژی مقابله به مثل تسلیحات هسته ای است که در طول جنگ سرد بین بلوک شرغ و بلوک غرب مشهور شد. علاوه بر nuclear triad، ملت ها سیستم های هشدار دهنده ای را به خدمت گرفتند که شلیک موشک های هسته ای به سمت انها را را تشخیص می داد. این سیستمها و تشخیص شلیک به انها اجازه می داد تا گزینه ها و قابلیت های حمله دوم تلافی جویانه را قبل از اینکه حمله اول هدفی را مورد اصابت قرار دهد در دستور کار قرار گیرد. این گزینه نیز راه دیگری برای تقویت و استحکام بخشیدن به قابلیت های حمله دوم و منصرف کردن از حمله اول هسته ای بود.
به خاطر دقت پایین نسل های اولیه موشک های بالستیک قاره پیما (و احتمالا موشک های بالستیک شلیک شده از زیردریایی ها)، حمله دوم تنها بر علیه اهداف بی دفاع، بسیار بزرگ و غیر نظامی مهم همچون شهر ها صورت می گرفت. نسل های بعدی موشک های بالستیک با دقت بهتر امکان حمله به اهداف نظامی مهم و تاسیسات نظامی تقویت شده را فراهم کرد.
Permiter-PTS
Permiter-PTS یا "دست مرده"، دکترین بازدارندگی هسته ای شوروی بود که طی ان اگر سرفرماندهی نیروها و یا سیستم کنترل موشک ها در یک حمله غافلگیرانه از بین می رفت، به صورت خودکار موشک ها را در یک حمله تلافی جویانه شلیک می کرد.
تاریخ شکل گیری Permiter-PTS به 1974 بر می گردد، این دکترین پاسخی به ترس شوروی از حملات ویران کننده هسته ای موشک های بالستیک شلیک شده از زیردریایی های امریکا بود. این دکترین در ژانویه 1985 با استقرار سیلوهای پرتاب موشک های SS-17 در "یدروو" و کوستروما عملیاتی شد، هر کدام از سیلوها به ترتیب 100 و 150 مایل از طرف شمال غرب از مسکو فاصله داشتند. در صورت نابودی لایه های چند گانه ارتباطی در حمله اولیه، این سیستم با لایه های چند گانه اضافی ساخته شده بود. اجازه شلیک با رادیو VHD، با فرستنده هایی که در اعماق زمین دفن شده بود، به انها ارسال می شد. توسعه این سات در طول سالهای بعد با جایگزینی موشک های قاره پیمای SS-27 در دسامبر 1990 و تقویت های بیشتر در 1996 ادامه پیدا کرد. فرماندهی روسیه نگران بود که ممکن است سیستم باعث شلیک تصادفی موشک ها شود، بنابراین اقدامات حفاظتی متعددی را در طراحی ان لحاظ کرده بود:
* اولا هر دو مرکز فرماندهی vyuga به سرفرماندهی مرکزی روسیه و سیستم ارتباطی مطمئن Kazbek متصل بودند. قطع ارتباطی هر دو سیستم به معنی این بود که پست فرماندهی ملی نابود شده و رهبری سیاسی کشور نیز کشته شده بود.
* دوم، رئیس ستاد کل می بایست سطح تهدید را به بالاترین درجه می رساند بنا براین اجازه شلیک قبل از قطع ارتباط دریافت شده بود. اگر این اجازه دریافت نمی شد، به اپراتورهای موشک های سیلو بستگی داشت تا شلیک اتوماتیک را لغو کنند.
سوم، اطلاعات جمع اوری شده ورودی از حسگرهای متنوعی به داخل سرور مرکزی داده می شد. این ورودی ها شامل حسگرهای زمینی و فروسرخ می شد که بدین منظور طراحی شده بودند تا انفجارات اولیه نزدیک ایستگاه های رادار، پست های فرماندهی، سیلوها و اطلاعات ماهواره Oko را از هشدارهای اولیه را شناسایی کنند. Permiter-PTS بدین منظور طراحی نشده بود تا هنگام حمله های کوچک از طرف متحدان امریکا و قدرت های هسته ای اسیا عمل کند، و قدرت روسها را برای ایجاد "جنگ همه جانبه اصلی" (در مقابل رقیب اصلی-امریکا) از دست انها خارج سازد. علاوه بر این، برنامه و طراحی هایی نیز برای احتمال بلایایی طبیعی همچون زلزله و...... با استناد به اطلاعات ایستگاه های زلزله نگاری در نظر گرفته شده بود.
برخلاف قابلیت های شلیک اتوماتیک، کنترل فرماندهی هسته ای روسیه می توانست دستور نابودی موشک ها را در حین پرواز به خود موشک ها ، در مواقع پرتاب تصادفی، ارسال کند. گزارش های مبسوطی وجود دارد که زیردریایی های حامل موشک های بالستیک روسیه، به خاطر مشکلات ارتباطی که می توانست رخ دهد، هرگز جزء برنامه Permiter-PTS قرار نگرفتند.
منبع https://en.wikipedia...i/Second_strike
مترجم : محمد رجبعلی
شادی ارواح طیبه شهدا، امام شهدا، خصوصا شهدای مدافع حرم
و به ویژه
سلامتی نایب بر حق امام زمان
امام خامنه ای
سه صلوات محمدی عنایت کنید
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر ویژه رئیس ستادکل نیروهای مسلح، براساس ابلاغ سردار سرلشکر محمد باقری، هفت تیم نظامی نیروهای مسلح کشورمان در قالب تیمهای تیراندازی، تانک بیاتلون، حمله سوواروف، کوهستان، دسته هوابرد، تهاجم دریابرد، غواصی با حضور 204 نفر از نظامیان خبره از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و بسیج مستضعفین به دوره مسابقات بین المللی روسیه طی یک پرواز اعزام شدند.
این مسابقات با حضور 17 کشور قدرتمند جهان برای دومین بار در کشورهای روسیه و قزاقستان در 7 رشته برگزار میشود.
اعضای تیمهای نظامی جمهوری اسلامی از شش ماه گذشته نسبت به آمادگیهای جسمانی و... خود اقدام و از 10 روز گذشته در اردوی شبانه روزی در دانشگاه امام حسین(ع) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهمنظور کسب آمادگی لازم حضور داشتند.
این مسابقات از 11 مرداد در چند شهر کشور روسیه و کشور قزاقستان برگزار و تا 24 مرداد ادامه خواهد داشت.
به گزارش فارس، مسابقات «بیاتلون تانکها» از ورزش چندگانه بیاتلون برگرفته شده و تانکها جای انسانها در این مسابقات را گرفتهاند.
«بیاتلون تانکی» صرفا یک مسابقه نیست بلکه بخشی از آمادگی جنگی یگانهاست و اعضای شرکت کننده باید مهارتهای حرفهای خود را نشان دهند.
مهمترین اصل در این مسابقات، مهارت راندن تانک و توانایی زدن هدف در کوتاه ترین زمان و با حداکثر دقت است.
در یک دوره از این مسابقات که مبدع آن روسها هستند، تانکها میبایست با حداکثر سرعت، مسیری به طول 18300 متر را در سه دور طی کنند. در این مسیر آنها باید به آب بزنند، از موانع و پل و دیوار رد شوند. در بخش سرعت و سبقت می توانند با حداکثر سرعت حرکت کنند. در اولین دور اکیپ از توپ تانک به اهدافی که در فاصله 1800، 1700 و 1500 متری قرار دارند شلیک میکند. در دور بعدی اهداف در فاصله 700-600 متری باید با مسلسل زده شوند. و در دور سوم اعضای اکیپ باید سلاحهای ضد تانک را با کمک مسلسل ضد هوایی در فاصله 1200 متری نابود کنند.
در ادامه تصاویر جمعی از نظامیان اعزامی از ایرانمان.



تصاویر زرهی


وب سایت بازی ها که توسط دوستم bds110 معرفی شد ![]()
![]()
![]()
http://eng.armygames2016.mil.ru/
ویرایش شده توسط rozbeh دیروز, 11:17 .
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بسم ا... الرحمن الرحیم
مقدمه :
در روزگاری که چندان هم از ما دور نیست، تنها راهنمای مسافران در دل بیابان ها، کوه ها و دریا ها آسمان بود. قافله های مسافرتی با نگریستن به غروب و طلوع خورشید و نیز با بررسی حرکت ستاره ها در آسمان شب جهت حرکت خود را پیدا می کردند.
در طی سالهای بعد اگرچه ادوات مختلفی از جمله انواع قطب نماها، اسطرلاب ها، ارتفاعسنج و زاویهیاب به جهت یابی های مسافران کمک فراوانی می کرد اما باز پیچیدگی کار به گونه ای بود که انجام آن کار هر کسی نبود! در آن دوران کمتر کسی می توانست حتی با کمک این ابزارها به سنجش طول و عرض جغرافیایی منطقه بپردازد و هراس از گم شدن به ویژه در آب و هوای نابسامان یک ترس همیشگی بود.
جهت یابی بدون ابزار:


برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بنام خداوند بخشنده مهربان
همونطور که دوستان و یاران عزیز مطلع هستند، پیش از این و به اتفاق هم، مرور تجهیزات و تسلیحات " نیروی هوائی عراق " ، " نیروی دریائی پاکستان " ، " نیروی هوائی اسرائیل " ، " نیروی زمینی عربستان " و " نیروی دریائی آذربایجان " را آغاز کردیم.
با توجه به عنایت و استقبال دوستان از اون پنج تاپیک تصمیم گرفتم تا این بار و در قالب این تاپیک به اتفاق دوستان نگاهی گذرا بیاندازیم به ساختار، تجهیزات و سلاح های مورد استفاده در " نیروی زمینی آلمان نازی "

مقدمه :
شاید به جرأت بتوان ورماخت (نیروی زمینی آلمان نازی) را یکی از ده ارتش برتر و تأثیر گذار در تاریخ جنگ ها دانست.
ده ارتشی که هر یک در عصر خود نقش بسیار مهمی در تعریف مفاهیم جنگی جدید داشته و پیشرو در عصر خود پیشرو و فراتر از زمانه خود بودند.

به همین دلیل پس از مشورت با دوستان، تصمیم گرفتم تا توان رزمی ورماخت را به دوستان عزیز معرفی کنیم. شاید که این شناخت در ترسیم بهتر صحنه نبردهای پس از آن (قرن بیستم و هزاره جدید) راهگشا باشد.
آشنائی مختصری با نیروی زمینی آلمان نازی:


یقینا باید یکی از مهمترین ابزارهای دست هیتلر برای تحقق دوران هزار ساله حکومت رایش ( رایش سوم ) را نیروی زمینی جدید این کشور (یا همان ورماخت) دانست.
گذر از ارتش محدود جمهوری وایمار یعنی رایش وِر (Richwehr) که به موجب پیمان تحمیلی ورسای نمی توانست از 100 هزار نفر بیشتر شود ، به ارتشی که در حد فاصل سالهای 1935 الی 1945 به 2 میلیون و 200 هزار نفر (2.200.000 نفر) رسید ، موضوع بررسی این تاپیک است.
( مجموع افرادی که در ورماخت خدمت نمودند بنا به اذعان ویکی پدیا مجموعا 20 میلیون و 700 هزار نفر بودند)
مشهورترین های ورماخت:


نیروی زمینی آلمان نازی در طی این دوران نام های درخشانی را به تاریخ دانش نظامی معرفی نمود که از آن جمله می توان به اروین رومل ، هاینتز گودریان ، کارل دونیتز ، اریش رایدر ، هرمن گورینگ ، گِرد فون راندِشتِت و ... اشاره کرد که سعی خواهیم نمود به معرفی یکایک این نامداران ( ولو در حد چند جمله) بپردازیم.

علاوه بر این ها نمی توان به ورماخت پرداخت و از تاکتیک های محیر العقول ، خرد کننده و پیشروئی نظیر " استراتژی حملات برق آسا " نامی نَبُرد.
در کنار این ها نبرد های موفقیت آمیز و نبردهای شکست خورده ورماخت ( نبرد فرانسه ، نبرد کورسک ، نیرد شمال آفریقا ، نبرد استالینگراد ، نبرد نورماندی و ... ) هم موضوع دیگری است که توسط بنده یا سایر دوستان ، در این تاپیک مورد مداقه و بررسی قرار خواهد گرفت.
توضیحات بیشتر و کامل تر رو به تدریج و توی تاپیک خدمت دوستان عرض میکنم.
و بعنوان حسن ختام این پست و آغاز به کار تاپیک ، تصاویر بخشی از تسلیحات مورد استفاده ارتش آلمان نازی :














در ادامه سلاح های این ارتش بطور کاملتری به دوستان عزیز معرفی میشوند.
ادامه دارد ...
------------
پ.ن 1 : دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند.
پ.ن 2 : در بخش بعدی به معرفی تعدادی از سلاح های سبک مورد استفاده در ارتش آلمان نازی میپردازیم.
------------------------------
ترجمه و گردآوری : مهران 55
مالکیت معنوی : بازنشر مطالب این تاپیک فقط با ذکر Military.ir به عنوان منبع مجاز است.
منابع : ویکیپدیا ، میلیتاری و ... که به تدریج و در انتهای هر پست معرفی می شوند.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان


مقدمه :
به اعتقاد ستاره رزم زرهی ، ژنرال هاینز گودریان ، " رسیدن به جبهه ، نیمی از پیروزی است " و حقیقتاً این جمله در سراسر نبردهای دوران معاصر ، از نبرد وردن در نخستین جنگ جهانی تا کورسک در جبهه شرقی ، نرماندی در شمال غربی اروپا ، نبرد کورال سی ، عملیات سقوط ( طرح تهاجم به سرزمین اصلی ژاپن در جنگ دوم که هرگز اجرا نشد ) ، عملیات پیاده شدن در اینچون ( جنگ کره ) ، جنگ 1991 خلیج پارس ، مصداق پیدا کرده و بدون شک در آینده نیز اثبات خواهد شد .
این مقدمه بسیار کوتاه و شاید با ارتباط اندک به متن اصلی ، یک مساله را به فرماندهان محترم نیروی های مسلح ( ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) که مخاطب اصلی این سطور هستند ، به شکل جدی یاد آوری می کند که " قدرت هوایی " جزء جدایی ناپذیر صحنه عملیات رزمی در قرن بیست و یکم بوده و خواهد بود .
طبیعتاً همه این عزیزان ، نقش بی بدیل ناوگان ترابری تاکتیکی C-130 نیروی هوایی را در سالهای دفاع مقدس در پشتیبانی از جبهه های حق علیه باطل به یاد دارند . در نتیجه ، از فرماندهان محترم انتظار بسیار جدی وجود دارد که با اتکاء به این تجربیات ارزشمند که حاصل 2920 روز عملیات رزمی و خون 300000 شهید است ، مسئولیت خود را در بروز نگاه داشتن این دارایی های ارزشمند با جدیت بیشتری ایفا نمایند .
انشاا....
اسب بارکش نیروی هوایی :

به شکل مشخصی ، ناوگان هرکولس های نیروی هوایی ارتش ج.ا.ایران ، یک امتیاز مثبت برای واحدهای نیروی زمینی ، بویژه یگانهای هوابرد محسوب می گردد .براساس اطلاعات موجود ، هرکولس های پایگاه هوایی شیراز عمدتاً برای رفع نیازمندی های دو گردان هوابرد سیصد و یکم و سیصد و دوم نیروی زمینی که بعدها در هم ادغام شده و در سال 1976 با عنوان جدید تیپ 55 نیروهای ویژه تجدید سازمان یافتند ، به این پایگاه اختصاص پیدا کردند ، در حالی که تیپ 23 نیروهای ویژه ، کار خود را از ابتدا با این پرنده ها و از مبداء پایگاه تهران ، آغاز نمود .

کاپیتان جواد حسینی ، 1962 ، ورود نخستین C-130B به ناوگان نیروی هوایی
در این زمان ، پس از آنکه سردار محمد داوودخان ، نخست وزیر اسبق افغانستان ، پسرعموی خود ، محمد ظاهر شاه را دریک کودتای بدون خونریزی به سال 1973 سرنگون نمود ، خود را رییس جمهور افغانستان اعلام کرد ، پهلوی دوم در مورد وقوع این کودتاها در کشورهایی نظیر عربستان و کویت ، بشدت دچار نگرانی شد ، بنابراین ، نیروی زمینی ارتش بسرعت دست به تشکیل واحدهای ویژه هوابرد به منظور استقرار در پایتخت زد تا در صورت کودتا در این دوکشور ، این واحدها بسرعت به منطقه اعزام گردند .
به این ترتیب ، این واحدها تشکیل و مسلح شدند . با آغاز دهه 70 میلادی ، واحدهای هوابرد ارتش ایران ، در یک اقدام غیرقابل پیش بینی ، وارد عملیات ضد شورش در ظفار عمان ، مابین سالهای 1972 تا1978 گردید و تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 ، برای اجرای عملیات رزمی در آسیا ، خاورمیانه و شمال آفریقا ، همواره در حال آماده باش رزمی قرار داشت .

فرودگاه مونیخ ، 1354 شمسی
فلسفه تشکیل این واحد نظامی و نگاه داشتن آن در حالت آماده باش دائمی ، با کودتای 1977 پاکستان که در جریان آن ، رییس جمهور وقت این کشور ( ذوالفقار علی بوتو) توسط رییس ستاد ارتش پاکستان ( ژنرال ضیاء الحق) از کار برکنار گردید ، به اثبات رسید . در جریان این کودتا ، بوتو بازداشت شد ، اما سرویس اطلاعاتی وقت ایران به پهلوی دوم هشدار داد که برنامه اعدام بوتو ، در دستور کار قرار دارد ، در نتیجه ، وی به واحدهای ویژه تیپ 23 هوابرد فرمان داد تا مقدمات نجات بوتو را فراهم آورند . با این دستور ، واحدهای هوابرد ویژه ارتش ایران ، با استفاده از یک فرودگاه دورافتاده در نزدیکی دریاچه نمک ( فرودگاه کوشک نصرت ) برنامه نجات بوتو را تمرین نموده تا فرمان اجرای عملیات صادر گردد . اما وقوع انقلاب اسلامی در بهمن 1357 ، موجب توقف تمام برنامه ریزی ها شد و بوتو نیز در سال 1979 اعدام گردید .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 ، دو یگان نخبه نیروی زمینی ( تیپ های 55 و 23 هوابرد ) بدلیل شرکت معدود عناصر خائن در کودتای ژوئیه 1980 " کودتای نقاب" دستخوش تغییرات وسیعی شد که موجبات تضعیف آن را فراهم نمود .
اما با شروع جنگ تحمیلی و حمله ناجوانمردانه ارتش بعث عراق ، پرسنل متعهد ، حرفه ای و وطن دوست این دو یگان نخبه ، با استفاده از حمّیت دینی و ملی ، دست به بازسازی سازمان رزم این یگانها زده تا از تجربه آنها در جنگ با متجاوزان بعثی استفاده گردد ، تاجایی که بخشی از سازمان رزم تیپ 55 هوابرد ، برای مبارزه با اشغالگران قدس ، به سوریه و لبنان اعزام شدند ، اما پس از مدت کوتاهی به این واحد دستور بازگشت داده شد تا روی جنگ با عراق متمرکز شوند .
پس از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، لشکر 23 هوابرد ( قبلاً تیپ 23 هوابرد ) در قالب تیپ 65 هوا-دریا (نوهد ) مجدداً سازماندهی شد و بسرعت برعلیه عناصر تروریستی مستقر در غرب کشور ( پژاک ) ، طالبان ( درشرق) و تجزیه طلبان جنوب شرق وارد عمل گردید که در این میان پشتیبانی همه جانبه اسکادران های ترابری تاکتیکی یازدهم ، دوازدهم و هفتاد و دوم ، را در پشت خود حس می نمود .

هرکولس های نیروی هوایی ارتش ، ستون فقرات پشتیبانی رزمی در دفاع مقدس بشمار می آمدند
این دو یگان نخبه نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ( تیپ 23 و 55 هوابرد ) سالانه تمرینات متعددی را برای حفظ آمادگی خود بویژه برای مقابله با حوادث تروریستی نظیر گروگانگیری ، اجرا می نمایند . براساس روند آموزشی ، پرسنل نظامی ، با هرکولس های ترابری از مبداء تهران ،به منطقه آموزشی منتقل می شوند ، در حالی که عناصر دشمن فرضی با استفاده از بالگردهای ترابری ، به محل درگیری منتقل و به انتظار آنها می نشینند . بعنوان مثال ، در یک تمرین نظامی ، در حالی که یکفروند C-130H ( رجیستر 4893-5) جمعی اسکادران 12 ترابری تاکتیکی ، پرسنل تیپ 65 نوهد را به یک جاده کویری دورافتاده ، منتقل می نماید ، بالگردهای هوانیروز نیروی زمینی ( دوفروند بالگرد بل 214 به رجیستر 4898-6 و 4898-6 ) قبل از آن ، با انتقال یکسری خودرو و مسدود کردن جاده ، نقش واحدهای دشمن را بر عهده گرفته بودند . پس از پایان تمرین نیز ، همه واحدها به پایگاه هوایی " جاسک" منتقل شدند .
هرکول های پشتیبانی پارسی

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ، یکی از بزرگترین کاربران پرنده های ترابری تاکتیکی سی-130 هرکولس در جنوب غربی قاره پهناور آسیا بشمار می رود و به همین سبب ، همواره نیمی از ناوگان 35 فروندی موجود این نیرو که در سه اسکادران حمل و نقل تاکتیکی ( TTS) و دو پایگاه اصلی و مستقل توزیع شده است ، در حال آماده باش کامل برای اجرای ماموریتهای محوله است .
ماموریت این پرنده های ترابری ، عمدتاً شامل حمل و نقل تاکتیکی برای واحدهای مختلف نیروهای مسلح ، انتقال پرسنل و تجهیزات نظامی ، بارریزی هوایی ، اجرای ماموریتهای امداد هوایی ، تخلیه پزشکی ، پشتیبانی از ماموریتهای حوادث غیر مترقبه است . علاوه براین وظایف متعارف ، ناوگان هرکولسهای نیروی هوایی ، اجرای ماموریتهای کمتر شناخته شده اطلاعات سیگنالی بر فراز ایران ، عراق و سوریه بر علیه تروریسم را بر عهده دارد .
با توجه به ماموریتهای سنگین محوله به این ناوگان که در طول جنگ ایران و عراق ، دچار فرسایش بسیاری شد ، در فوریه 2008 ، فرماندهی وقت نیروی هوایی ارتش ، قراردادی را با شرکت صنایع هوایی ایران (IACI) برای بروزرسانی و ارتقاء هرکولس های موجود در سازمان رزم نیرو را تحت عنوان پروژه ستاری ، منعقد نمود .
اگر چه اطلاعات کمی در این زمینه منتشر شده ، با این حال شواهد و قرائن نشان می دهد که این پروژه شامل نصب و راه اندازی رادیوهای HF و U/VHF که تحت امتیاز صنایع الکترونیک ایران تولید می شد ، بعلاوه یک نمایشگر چند کاره (MFD) با قابلیت استفاده از نقشه های متحرک و همچنین یک رادار ارتفاع سنج با منشاء روسی ، می گردید . با گذشت دو سال از شروع پروژه ، یعنی در 26 سپتامبر 2010 ،نخستین فروند از پرنده ارتقاء یافته ، ( یکفروند C-130E به رجیستر 8514-5) جمعی اسکادران 11 ترابری تاکتیکی ، در مراسمی با حضور فرمانده وقت نیروی هوایی و وزیر دفاع به پرواز در آمد .

بنابر اعتقاد برخی منابع ، رادیوی جدید ، عمدتاً بعنوان تجهیزات اضافی و درپی درخواست خلبانان نصب شد ، در حالی که نمایشگرهای چندکاره (MFD) عمدتاً برای نمایش داده های پیشرانه و به شکل موقت در بخش بالایی پنل اصلی قرار گرفت . بطور مشخص ، بدلیل تنگناهای موجود ، صنایع هوایی ایران ، برای حل یکسری گلوگاه های حساس ، قرار دادی را بایک شرکت اندونزیایی منعقد نمود تا مشکلات اتصال و ارتباط میان نمایشگرهای چند کاره را با پیشرانه برطرف نماید . دومین MFD نیز که برای تسهیل وظایف ناوبر این پرنده نصب گردید ، قابلیتهای جدیدی از جمله یک نقشه متحرک با توانایی استفاده از GPS را برروی یک صفحه نمایشگر رنگی که همزمان توانایی نمایش داده های رادار دیجیتال هواشناسی را داشت ، برای خدمه فراهم می آورد .
در ادامه برنامه ، دومین پرنده ( یکفروند C-130E به رجیستر 8544-5) جمعی اسکادران 11 تاکتیکی ، در 13 سپتامبر 2008 وارد مجموعه IACI گردید و بعنوان دومین هواپیما برای اجرای ارتقاءهای پیش گفته در قالب پروزه ستاری انتخاب گردید و با انجام مراحل پیش گفته شده ، نخستین پرواز موفقیت آمیز آن در 13 سپتامبر 2011 توسط خلبانان آزمایشگر ، صورت گرفت .
با روندی که بیان شد ، شرکت صنایع هوایی ایران ، در یک قالب منظم ، هر دوسال ، حداقل یکفروند از هرکولس های نیروی هوایی را بروز رسانی و در اختیار کاربرانش قرار می دهد . علاوه برآن ، مراکز تعمیر و نگهداری صحرایی ناوگان C-130 E نیروی هوایی که در دو پایگاه یکم و هفتم تاکتیکی این نیرو مستقر هستند ، هر سال ، حداقل دو هواپیما را اورهال نموده و چک لیستهای را براساس سختگیرانه ترین استانداردها اجرا می نمایند .

نمای کابین هرکولس به رجیستر 8517-5
این جریان با پایان یافتن ارتقاء سومین هرکولس نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ( یکفروند C-130E به رجیستر 8517-5( جمعی اسکادران ترابری تاکتیکی یازدهم ، در سپتامبر 2012 ادامه پیدا نمود و چهارمین فروند ( یکفروند C-130E به رجیستر 8541-5) جمعی اسکادران دوازدهم تاکتیکی ، نیز در دسامبر 2013 به شرکت طرف قرار داد تحویل گردید . علاوه برآن با آغاز نوامبر 2014 ، ارتقاء یکفروند دیگر از این پرنده های کهنسال ، ( C-130E به رجیستر 8552-5) پایان یافت و به اسکادران دوازدهم تحویل شد و سرانجام ، 8 سال پس از آغاز این بروزرسانی ها ، در مارس 2015 ، یکفروند C-130E به رجیستر 8513-5 جمعی اسکادران هفتادو دوم ترابری تاکتیکی به شرکت صنایع هوایی ایران تحویل شد تا براساس قرار دادهای امضاء شده ، کار ارتقاء صورت گیرد .
با شدت یافتن آتش جنگ در سوریه و بروز نشانه های جدید از حضور نامحسوس و غیررسمی عناصری از واحدهای مسلح ایرانی برای مقابله با تروریسم افراطی در این کشور جنگ زده ، صنایع هوایی ایران ، کار بروزرسانی و ارتقاء هرکولس های نیروی هوایی را با توجه به نقش راهبردی آنها در این نبرد ، شتاب بیشتری داد ، بطوریکه ، به شکل همزمان ، دوفروند هرکولس ( یکفروند C-130E به رجیستر 8507-5 جمعی اسکادران یازدهم و یکفروند C-130H به رجیستر 8538-5 جمعی اسکادران 12 ترابری تاکتیکی) بسرعت در اکتبر 2015 و آوریل 2016 ارتقاء و تحویل داده شد .

یکی از خلبانان هرکولس مستقر در پایگاه یکم در خصوص چگونگی پرواز هرکولس ارتقاء یافته ( 8514-5) چنین توضیح می دهد :
" شتاب هواپیما ، تا حد زیادی ، به لطف پیشرانه های جدید ، بهبود پیدا کرده ، این مساله بویژه در سرعتهای پایین و در زمان تقرب نهایی برای اجرای نشست و برخاست های تاکتیکی و سریع در باندهای کوتاه ، خودش را نشان می دهد . با این حال ما نمی توانیم به اطلاعات نمایش داده شده در نمایشگرهای دیجیتال اعتماد کنیم و به نشانگرهای آنالوگ قدیمی ، اطمینان بیشتری وجود دارد . چنانکه از دو نمایشگر نصب شده ، یکی همواره از سرویس خارج هست و دیگری نیز اطلاعات نادرستی را ارائه می کند ، من نمی دانم که چرا نیروی هوایی بیشتر از دو میلیون دلار برای نصب این نمایشگر ها هزینه نموده است !!!!!
علاوه برآن ، هرکولس تست شده ( رجیستر 8514-5) در طول پرواز با مشکلات فنی متعددی مواجه شده و این مساله موجب نگرانی است . بعنوان مثال از این هواپیما در یک پرواز طولانی از تهران تا جزیره خارک در خلیج پارس مورد استفاده قرار گرفت . هنگامی که خدمه برای بازگشت به تهران آماده می شدند ، پیشرانه شماره 4 در زمان راه اندازی دچار نقص فنی شد . در گذشته این مساله براحتی قابل رفع بود ولی در این مورد ، بیشتر از 15 ساعت به انتظار قطعه یدکی بودیم تا پرواز با ایمنی انجام گردد . شخصاً هیچ مشکلی با رادیوهای جدید ندارم ولی برخی از خدمه هنوز به این تجهیزات جدید اعتماد ندارند و هنوز از تجهیزات قدیمی استفاده می کنند"
ادامه دارد ..............................
منبع : AirForces.Monthly..July.2016 ، صفحات 40-36
پی نوشت :
متاسفانه نویسنده این مطلب ، در یکی از بخشهای این مقاله و بر خلاف روح حاکم بر یک بررسی علمی / تاریخی ، مطالبی را بیان نموده که مغایر با قوانین بشمار می رود . این نکته به این دلیل بیان شد که خواننده پس از مراجعه به متن اصلی ، دچار شبهه نگردد .
این مجموعه با صرف زمان ترجمه شده است ،
بنابراین ، هر گونه برداشت با ذکر منبع (MILITARY.IR) خواهد بود .
در غیر اینصورت ، برداشت کننده ، عرفاً و شرعاً ، مسئول خواهد بود .
مترجم( با اندکی تلخیص) : MR9 ![]()
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ های روسیه – ژاپن 1904-1905 میلادی «سرنوشت امپراتوری را همین یک جنگ تعیین می کند؛هرکس نهایت تلاشش را بکند.»
هشدار دریاسالار هایهاچیرو توگو به ناوگان ژاپن در تسوشیما ، 27 مه 1905 میلادی


دریاسالار توگو ، مغز متفکر نیروی دریایی ژاپن
مقدمه –
جنگ روسیه – ژآپن از جهت های بسیار تمرین جنگ جهانی اول به شمار می رفت . بجز هواپیما ، بیشترِ سلاح هایی که در سل 1914 میلادی به کار گرفته می شدند ، یک دهه پیش تر در میدان جنگ وجود داشتند . در نتیجه این جنگ چشم انداز خوبی از آنچه نبردها در آیندۀ نزدیک شبیه آن می شدند ، به دست داد . این جنگ ژاپن را به صحنۀ جهانی سوق داد .
در ژوئیۀ 1853 میلادی ، دریادار ماتیو پری به کرانه های ژاپن در نزدیکی توکیو رسید . نه ماه بعد او موفق به امضای موافقتنامۀ تجاری بین ژاپن و ایالات متحدۀ آمریکا شد . این خیلی ارزشمند بود ، زیرا به دویست سال جداماندگی ژاپن ، که در طول آن ژاپنی ها عمداً به جهان غرب پشت کرده بودند ، پایان داد .انگلیس و هلند ، و اندکی پس از آنها روسیه نیز با ژاپن پیمان های مشابهی بستند . برآیند آن این که ، ژاپنی های آزاداندیش تر سخت مشتاق کسب فناوری غرب شدند ، گرچه همگان راضی نبودند . نه تنها برخی از قبیله ها بر روی کشتی های غربی آتش گشودند ، بلکه بین اصلاح طلبان و محافظه کاران هم جنگ داخلی در گرفت . سرانجام برد با اصلاح طلبان بود و بر پیروزی ایشان در آغاز 1896 میلادی ، وقتی امپرتور ماتسو هیتو ملقب «مِیجی» (روشنفکر) را اختیار کرد ، مهر تایید خورد . ژاپنی ها تجدد گراییِ نیروهای مسلح را اولویت به شمار آوردند . آنها پس از پیروزی آلمان ها بر فرانسه ، برای تشکیل ارتش ملی به آنان روی آوردند و نیروی دریایی سلطنتی انگلیس را نمونۀ شکل دهی نیروی دریایی خود قرار دادند . افسران ژاپنی خیلی زود از اروپا دیدار کردند و با دقتی وسواس گونه به ساختار و کارکرد همه چیز توجه کردند تا بتوانند نظیر آن ها را در وطن خود بسازند .
آغاز توسعه طلبی ژاپن
نخستین آزمایش ارتش جدید ژاپن در سال 1877 میلادی پیش آمد ، وقتی که سامورایی ها بر ضد برنامۀ جدید ارتش بر پایۀ سربازگیری همگانی شورش کردند . شورش خیلی زود سرکوب شد . اندکی پس از این ، ژاپن سیاستی توسعه جویانه در پیش گرفت و جزیره های ریوکیو را به رغم اعتراض چین به خود منضم ساخت . سپس متوجه کره شد که تا قرن ها نیز نفوذ چین بود . در سال 1876میلادی ، نیروی دریایی ژاپن کره ای ها را مجبور به امضای قرار داد تجاری کرد . این کار بندری های بی شمار کره را به روی ژاپنی ها گشود و آنان نیز در عوض ، استقلال کره از چین را به رسمیت شناختند . در آغاز دهۀ 1880 میلادی ، بر اثر حمله ای به سفارت ژاپن ، در سئول پایتخت کره ناآرامی به جود آمد . ژاپن برای حفظ منافع خویش نیروهایی به محل اعزام کرد . چینی ها نیز برای از نو برقرار کردن اقتدار خویش چنان کردند ، و تنها با این توافق از جنگ جلوگیری شد که هردو کشور نیروهای خود را بیرون بکشند و اگر بار دیگر یکی احساس کرد که باید در امور کره مداخله کند ، باید دیگری را در جریان بگذارد . اما در سال 1894 میلادی ، فعالان ضد خارجی نهضتی در کره پدید آوردند . کره ای ها از چین درخواست کمک کردند که پذیرفته شد . این موجب اعتراض ژاپنی ها شد . برآیند آن جنگی بود که در آن ژاپنی ها برتری خود را در دریا و زمین و هر دو ثابت کردند . چین ناگریز شد استقلال کره را به رسمیت بشناسد ، و فرمز (تایوان امروزی) و پِسکادورس و شبه جزیره لیائودونگ را ، که غرب خلیج کره قرار گرفته بود و بخشی از منچوری به شمار می رفت ، به ژاپن واگذار کند . گرچه کشور دیگری هم بود که برای در دست گرفتن منطقه گام بر می داشت .

تلاش برای منچوری به محض امضای پیمان صلح ، روسیه و فرانسه و آلمان هم پیش آمدند . همۀ آنان منافعی در چین داشتند و روسیه به ویژه نقشه هایی دربارۀ پورت آرتور (لوشونکوی امروزی) ، بندری در آب های گرم در نوک شبه جزیره لیائودونگ ، داشت .این نقشه مستلزم آن بود که زاپن از ادعای خود دربارۀ شبه جزیره دست بردارد ، این یک نیز احساس می کرد که ناچار باید در ازای آن غرامت بیشتری از چین طلب کند . پس روسیه شروع کرد به ساختن راه آهنی که پورت آرتو را به هاربین در شمال شرقی چین متصل می کرد ، با این هدف که این خط را به راه آهن ترانس – سیبری وصل کند ، چینی ها به شدت اعتراض کردند و در نهایت روس ها موافقت کردند که به جای آن که منچوری را به خود منضم سازند اجاره ش کنند . ژاپنی ها چندان راضی نبودند اما نارضایتیشان وقتی زیاد شد که پس از آن روسیه کوشید با دست آوردند امتیاز چوب در شمال کشور و فرستادن نیرو برای محافظت از آن ، در کره نفوذ کند . ژاپن پیشنهاد کرد که تصرف منچوری را از طرف روسیه محترم می شمارد اگر روسیه نفوذ در کره را به رسمیت بشناسد . روسیه این را نادیده انگاشت و ژاپنی ها چنین تلقی کردند که راه دیگری جز جنگ باقی نمانده است .

غرق کردن کشتی ها حاضر در لنگر گاه پورت آرتور
هردو طرف برای چنین سرانجامی نقشه هایی داشتند . از نظر ژاپنی سروری بر دریا ضرورت نخستین بود . پایگاه ناوگان خاور دور روسیه در پورت آرتور بود که از هفت کشتی جنگی کهنه و نه رزمناو تشکیل شده بود . ناوگان ژاپن به فرماندهی دریاسالار هایهاچیرو و توگو این برتری را داشت که کشتی هایش جدیدتر و سلاح هایش بهتر و ناوی هایش (ملوان هایش) آموزش دیده تر بودند . بنابراین نقشه این بود که ناوگان روسیه را به درگیری بکشانند ، و اگر از درگیر شدن خود داری می کرد ، محاصره می شد ، تسخیر خود پورت آرتور تنها از راه زمینی امکان پذیر بود ، به این جهت نقشه آن بود که سه ارتش در ساحل خلیج کره پیاده شودند . آنها با پیشروی به سوی شمال راه را می بستند و ارتش چهارم با خود پورت آرتور مقابله می کرد . آغاز انقلاب روسیه ، 1905 میلادی ، نیروهای مسلح بر روی کارگرانی که برای دادخواهی به تزار در برابر کاخ زمستانی سن پترزبورگ در 22 ژانویۀ 1905 میلادی گرد آمده بودند آتش گشودند . در طول سال خیزش های ناهماهنگ دیگری در جاهای دیگری پدید آمد ، اما اصلاحات سیاسی اندکی در پی داشت . روس ها از بی کیفیتی ناوگان خود آگاه بودند ولی برای حل مشکلشان وحدت نظر نداشتند . وزیرجنگ ژنرال آلیکسئی کوراپاتکین بر این عقیده بود که ژاپنی ها به جنوب منچوری حمله می کنند . برتری در خور ژاپنی ها در موضع قدرت به این معنی بود که تلاش برای نگه داشتن شبه جزیره لیائودونگ احمقانه است . به نظر اون بهترین این بود که به شمال در هاربین عقب می کشیدند و در آنجا پیش از آنکه حمله کنند منتظر نیروی کمکی می ماندند . او قبول داشت که با این کار پورت آرتور تنها می ماند اما اطمینان داشت که بندر می تواند مقاومت کند . نیروی دریایی روسیه طوری دیگری می اندیشید . نظر آنان این بود که اگر ناوگان خاور دور با ناوگان بالتیک تقویت شود ، نیروی دریایی ژاپن شکست می خورد ، ولو این که آن ها بایستی نیمی از دور زمین را طی می کردند . نیروی دریایی امکان حمله توان آبی – خاکی ژاپنی ها را نیز جدی نگرفت . ژاپنی ها در عمل بی آنکه رسماً اعلان جنگ کنند دست به تهاجم زدند . در شب هشتم و نهم فوریۀ 1904 میلادی ، آن ها قایق های اژدر افکن را به لنگرگاه پورت آرتور فرستادند و سه کشتی روس ها را غرق کردند . همزمان ، دریاسالار توگو توپ های ساحلی روس ها را نیز به زیر آتش گرفت . فردای آن روزیک ناوگروه جنگی ژاپنی دو رزمناو گشتی روسی را در بندر کره ای چِمولپو (اینچیون امروزی) در نزدیکی سئول غافلگیر و یکی از آنها را غرق و ناوی های دیگری را مجبور به ترک کشتی کرد . پس در دهم فوریه اعلان جنگ دادند . یک هفته بعد نیروهای ژاپنی در چمولپو پیاده شدند و شروع به پیشروی به سمت شمال به سوی رود یالو کردند . در آغازین روز های مارس 1904 میلادی ، دریاسالار استفان ماکارِف فرماندهی ناوگان روس ها را برعهده گرفت و چند بار به کشتی ها محاصره کنندۀ ژاپنی حمله کرد و از بخت بد ، در نیمه آوریل ، کشتی فرماندهی اش در هنگام بازگشت از یکی از این حمله ها به مین برخورد کرد و با همۀ تجهیزاتش نابود شد . از آن پس کشتی ها روسی در بندر پورت آرتور زمینگیر شدند .

پیاده شدن نیروی زمینی ژاپن در کره
حال زمانی بود که زیان وحدت نداشتن روس ها بر سرنحوۀ جنگیدن دامن خودشان را گرفت . ژنرال کوراپاتکین به سمت فرماندهی نیروهای روسیه در خاور دور منصوب شد و نقشه خودش را آزمود . او تمام نیروهای در دسترس را در جنوب موکدِن (شنیانگ امروزی) و پایگاه نظامی شبه جزیرۀ لیائو دونگ متمرکز کرد . سپس به یک جنگ فرسایشی در هاربین دست زد در حالی که نیروهای کمکی در مسیر راه آهن ترانس – سیبری به راه افتاده بودند . گرچه تزار دریاسالار ییفگنی آلیکسِیِف ، نایب پادشاه در خاور دور ، را به سمت فرمنده کل منصوب کرده بود . او توان ژاپنی ها را چندان جدی نمی شمرد و خواستار حملۀ فوری بود . نتیجه آن شد که وقتی ارتش اول ژاپن که در چمولپو پیاده شده بود ، به رودخانه یالو رسید ، درست پس از این رویداد ، ارتش دوم ژاپن در پنجم ماه مه در شبه جزیره لیائودونگ پیاده شد . این سپاه سپس روی به جنو به سوی پورت آرتور بیش از شصت کیلومتر راه پیمود . به دنبال آن ارتش چهارم ژاپن در غرب رود یالو پیاده شد .

نبرد موکدن ، یکی از مهمترین نبرد های ژاپن و روسیه ، که نیروی های ژاپنی مانع رسیدن آذوقه و نیروی کمکی روس به بندر محاصره شده پورت آرتور شدند
نیروهای روسیه بر بلندی نانشان هیل موضعه گرفته و راه را در سوی باریک ترین تنگۀ شبه جزیره بر ارتش دوم ژاپن بستند . پس از آنکه حملۀ مستقیم روس ها به شکست روبرو شد ، ژاپنی ها موج برداشتند و به جناج چپ روس ها حمله و ناگزیر به عقب نشینیشان کردند . سپس ارتش چهارم در پورت آرتور پیاده شد و آن را محاصره کرد ، در حالی که ارتش دوم رو به شمال نهاد تا با تهاجمی آلیکسِیِف دستورش را داده بود مقابله کند . دو طرف در چهاردهم ژوئن در تِلیسو ، در 130 کیلومتری شمال شرق پورت آرتور ، با یکدیگر روبرو شدند . روس ها اجازه دادند ژاپنی ها به آنها حمله کنند و سپس عقب کشیدند تا از جمله ایشان به جناح های خود پیشگیری کنند . در آغاز اوت پیش از آن که کوراپاتکین شروع به پس کشیدن همۀ نیروها به لیائویانگ در تقریباً هشتاد کیلومتری جنوب موکدن بکند ، برخورد های بیشتری روی داد . از چهار ارتش ژاپن ، سه لشکر به فرماندهی فیلد مارشال آیوائو اویاما برای مقابله با او جمع شدند . کوراپاتکین ، تقویت شده با نیروی تازه نفس رسیده از روسیه ، در بیست و پنجم اوت حمله کرد ، حملۀ او دفع شد و ژاپنی ها دست به ضد حمله ای ناموفق زدند . روس ها دست به حملۀ ناموفق دیگری هم زدند . سپس ، با آنکه ژاپنی ها خسارت سنگین تری متحمل شده بودند ، کوراپاتکین موقعیت تهاجمی عالی خود را رها کرد و درحالی که عقبۀ سپاهش ژاپنی ها را معطل می کرد ، به عقب نشینی منظمی به سوی موکدن پرداخت . هرچند او همچنان نیروی تازه نفس دریافت می کرد ، تا این که در آغاز اکتبر شمار نیروهایش در برابر سپاه 170 هزار نفری اویاما به دویست هزار نفر رسید . بنابراین کوراپاتکین بار دیگر دست به تهاجم زد و در طول نیمۀ اول اکتبر در شاهو واقع در 24 کیلومتری جنوب غرب لیائویانگ با ژاپنی ها روبرو شد ، هر دو طرف حمله کردند اما هیچ نتیجه ای حاصل نشد و در همان جایی که بودند بر زمین ماندند .

تصویری جالب از نحوه عملکرد ژاپنی ها برای محاصره روس ها
محاصره پورت آرتور پورت آرتور سه لایۀ دفاعی داشت . لایۀ داخلی خندقی بود که از شهر کهن محافظت می کرد . در میانه ، زنجیره ای از دژباروهای جداگانه وجود داشت که به سنگرها و خاکریزها می پیوستند ، در حالی که آخرین لایه متشکل از زنجیره از دژها بر روی تپه بود ؛ گرچه هیچ یک از این سه لایه کامل نبودند . پادگان شهر چهل هزار نیرو و 506 توپ داشت ، اما ساز و برگشان محدود بوود . شمار ارتش سوم ژاپن در محاصره شهر در ماه ژوئیه به 85 هزار نفر افزایش یافت ، با 474 توپ ، اما این تضمینی برای توفیق زودهنگام نبود . ناوگان محاصره کنندۀ ژاپن نیز اتفاقاً ضیعف شده و دو کشتی جنگی را بر اثر برخورد با مین از دست داده بود . این چیزی بود که دریاسالار توگو را ، به ویژه خارج شدن کشتی ها روسی در خشکی بیست و سوم ژوئن ، نگران ساخت . هرچند آنها از حمله حذر کردند و به بندرگاه بازگشتند . در خشکی ، نیروی زمینی ژاپن در طول ماه ژوئیه چند حمله آزمایشی انجام داد . سپس در هفتم اوت ، قاطعاننه به دژهای تپه در بخش شرقی حمله کرد و پس ازجنگی فتحشان کرد . در این زمان تزار فرمان داد ناوگان روسی از پورت آرتور جدا شوند و به چهار کشتی ناوچۀ گشتی در پایگاه ولادی وستوک بپیوندند . شش کشتی جنگی ، پنج ناوچۀ گشتی و هشت ناوشکن در دهم اوت به را افتادند . آنها در آغاز بر آن بودند که بدون برخورد با کشتی ها ژاپنی از آن ها بگذرند . اما در بعد ظهر آن روز ، توگو آنها را به دام انداخت .

توپخانه های پرقدرت ژاپنی ها که برای بمباران بندر پور آرتور مورد استفاده قرار گرفتند
در برخوردی که روی داد ، به کشتی فرماندهی روسی ضربه ای مستقیم وارد شد و دریاسالار ویلگِلم ویتگِلت که جانشین ماکارِف شده بود کشته شد . فرمان های بعدیِ کشتی فرماندهی مبهم بودند و کشتی ها روسی پراکنده شدند . یک ناوچۀ گشتی غرق شد و شماری از کشتی ها به بندرهای بی طرف پناه بردند که در نهایت توقیف شند . سپس بقیه شان به پور آترو بازگشتند . سه روز بعد ، یک ناوچۀ گشتی از ناوگروه توگو یکی از کشتی های ناو گروه ولادی وستوک را غرق کرد . این ها همه ، توگو را سرور دریاها ساخت ! ژاپنی ها در نوزدهم اوت به دومین حمله خود به پورت آرتور دست زدند . در جریان پنج روز جنگِ سخت و بی رحمانه که شمار قربانیانش بسیار بالا بود ، دستاوردهای آنان بسیار اندک بود . بنابراین ژانرال مارِسو که نوگی که اکنون فرماندهی را بر عهده داشت ، درخواست وسایل محاصرۀ توپخانه ای کرد . رسیدن وسایل وقت می برد . اما در طول نیمۀ دوم سپتامبر او همچنان به تلاش های ساحلی دیگری برای درهم شکست دفاع دست زد . پس از آن بود که وسایل محاصرۀ توپخانه ای اش رسید . در بین آنها خمپاره اندازهای غول آسای 280 میلیمتری وجود داشت که گلوله های 22 کیلوگرمی شلیک می کرد . نوگی در سرتاسر ماه اکتبر پورت آرتور را در زیر آتش مداوم توپخانه قرار داد و در آخر ماه به حملۀ مستقیم دیگری مبادرت ورزید . این حمله با آتش مسلسل و توپخانه و نارنجک روس ها پاسخت داده شد . با این همه ذخیره غذایی پادگان پورت آرتور رو به اتمام بود و با محاصره شدن کوراپاتکین در شاهو ، امید به رهایی رنگ می باخت . اما سپس پادگان در محاصره خبرهایی دریافت کرد مبنی این که ناوگان بالتیک روسیه سرانجام حرکت کرده است .
ادامه دارد ...
منبع : کتاب جنگ هایی که دنیا را تغییر دادند ، نوشته چارلزمسجنر ، ترجمه منوچهر پزشک زمستان 1392 ، صفحات 205 تا 216
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بسم الله الرحمن الرحیم
«طرح عملیات» مقابله با خودروها انتحاری داعش و سایر گروههای تروریستی


مقدمه:
در مورد لزوم مقابله با این تاکتیک دواعش و سایر مشابه های آنها نیاز به توضیح خاصی نیست و بر همه روشن و واضح است، همه می دانیم که پیشانی خط حمله داعش و امثالهم برای تصرف هر مکان، همین خودورها هستند و اگر این حربه از دست آنها گرفته شود دندان تیز آنها برای بازپس گیری مناطق آزاد شده یا اشغال مناطق جدید تا حد بسیار زیادی کند می شود، این را همه می دانند ولی راه حل چیست؟
واقعیت این است که جرقه نوشتن این مطلب و بحث و اشتراک گذاری آن با شما دوستان برای بحث، تبادل نظر و پخته شدن مطلب از درخواست پیشنهادات یکی از مدیران بزرگوار(جناب ونوم اسنیک) در تاپیک مدیران برای اخذ نظرات دوستان مدیر در خصوص سوریه بود، این مطلب مدتی ذهن من را به خود مشغول کرده بود که به هر حال پیشنهاداتی ما می دهیم –عموم این پیشنهادات هم در حوزه «تکنیکی» و «تاکتیکی» دسته بندی می شوند- ولی باید یک راهکار اساسی تر دنبال کرد که یا این حربه را به طور کامل از دست دشمن بگیرد و یا اینکه حداقل تا مدتی مطلوب آن را بی اثر و بی خاصیت سازد.
ابتدا لازم است در مورد واژه «عملیات» که در تیتر مطلب آورده ام توضیحی ارائه کنم، سطوح مدیریت نظامی و غیر نظامی معمولا به 4 دسته تقسیم می شوند:
قصد پرداختن به اینها را نداریم و از موضوع ما خارج است اما عجالتاً اینکه روال این است که در هر سطحی که دشمن شما حربه ای را رو کند شما باید در سطح بالاتری حربه ای برتر رو کنید تا آن را خنثی کرده و به حاشیه رانَد. و یا اینکه برای کسب پیروزی شما باید بتوانید در سطح بالاتری نقشه ی بهتری ارائه کنید تا موفق شوید. البته در سطح مساوی هم می توان با نقشه بهتر و دقیقتر به موفقیت دست یافت ولی معمولا تلفات و هزینه بیشتر است و بهتر است از طریق برتری در سطح بالاتر پیروزی را کسب کرد تا هزینه کمتری صرف کرد، تلفات کمتری داد و زمان را بهتر مدیریت نمود.
طرح بحث و مسأله
با این مقدمه کوتاه و نسبتاً جویده می رسیم به اینکه چه می خواهم مطرح کنم، ببینید استفاده از خودورهای بمب گذاری شده ی انتحاری توسط داعش یک «تاکتیک» است، تاکتیکی که معمولا با عناصر تکنیکی خوبی هم به انجام می رسد و معمولا (البته با درصدی انهدام و تلفات و برخی مواقع ناکامی) به بار می نشیند. برای مقابله موثر، سریع و کم هزینه با این تاکتیک، باید یک «عملیات» خوب و دقیق و حساب شده طراحی کرد که در آن به اِلِمانهای تاکتیکی نیز توجه کافی مبذول شده باشد و از آنجا که من خودم از افرادی هستم که معتقدم که همانطور که سلسله مراتب مدیریتی از بالا به پایین اثر می گذارد، به همین ترتیب این سلسله مراتب از پایین به بالا هم تاثیرات خاص خودش را دارد و تکنیک بر تاکتیک، تکنیک و تاکتیک بر عملیات و تکنیک و تاکتیک و عملیات بر استراتژی اثرگذار است و اتفاقا تاثیرات مهمی هم دارد و به عنوان مثال بی توجهی به المانهای تکنیکی و تاکتیکی در طراحی عملیات معمولا شکست آن یا تاخیر در حصول نتایج را در پی دارد.
در مقدمه اشاره کردیم که چرا به سراغ «عملیات» رفتیم و در طرح بحث هم گفتیم که در طراحی عملیات به لوازم و مواد زیرمجموعه آن توجه لازم را داریم؛ حال به طرح عملیات می پردازیم:
با توجه به اینکه خط تماس نیروهای مقاومت و ارتش سوریه با تروریستها خطی طولانی و پیچ در پیچ با ویژگی های اقلیمی و جغرافیایی متفاوت و بعضا ضد هم می باشد نمی توان یک نسخه کلاسیک ثابت را برای دفاع از همه خطوط پدافندی پیچید و مثلا بگوییم که در «سرتاسر» خطوط تماس و لجمن1 اقدام به حفر خندق و ایجاد خاکریز و میدان مین نمود. برای طراحی خطوط دفاعی باید به الزامات خاص تاکتیک حمله ای دشمن توجه نمود، برخی از این الزامات به شرح زیر هستند:
برخی از ویژگی های تاکتیکی و تکنیکی دفاعی نیروهای مدافع جبهه مقاومت در خط تماس و نبرد به شرح زیر است:
با توجه به ویژگی ها تاکتیکی ذکر شده دو طرف درگیری، باید «طرح عملیاتی» را طراحی و پیاده نمود که دارای شرایط زیر باشد:
و ...
با توجه به الزامات طرح عملیات ذکر شده و نظر به استفاده از تجارب جنگهای گذشته، از جنگ جهانی دوم تا جنگهای اخیر افغانستان، عراق، گرجستان و ... طرح عملیاتی «دفاع متحرک» پیشنهاد می گردد.
دفاع متحرک چیست؟
شاید استراتژی(یا بهتر بگوییم عملیات) دفاع متحرک ارتش بعث عراق(که کلیت این طرح هم از همین کار آنها گرفته شده است) در برابر نیروهای رزمنده ایرانی در دفاع مقدس به گوشتان خورده باشد، در ابتدای این طرحریزی، ارتش عراق از 150 دستگاه تریلی تانک بر معمولی مجهز به کمرشکن که 150 دستگاه تانک تی 72 بر روی آنها قرار گرفته بود(در صورت انهدام یا از کار افتادن جایگزین می شدند) بهره می برد که در موقعیت مناسب و دور از دسترس نیروهای زمینی و توپخانه ایران مستقر بودند و در زمان شروع عملیاتها توسط ایران، بلافاصله تانکها توسط تریلی ها به پشت جبهه منتقل شده و با طی مسیر نسبتا کوتاهی توسط خود، به صحنه درگیری می رسیدند و پاتک سنگینی را آغاز کرده و توازن نیروهای درگیر در نبرد را به نحو چشمگیری به نفع عراقی ها تغییر می دادند، و از آنجا که از رمان بکارگیری این روش توسط عراق عمده عملیاتهای هجومی ما توسط نیروهای سپاه انجام می شد و این نیروها هم معمولا برای تک علیه تانکها عموما به آرپی جی 7 مجهز بودند که از جلو بر زره تی 72 ناکارآمد بود، لذا این روش مورد استفاده عراق نتیجه چشمگیری برای آنها به دنبال داشت و در عملیاتهای مختلفی عراق توانست با استفاده از این روش تک نیروهای ما را کند کرده، یا جلوی رسیدن آن به اهداف از پیش تعیین شده اش را بگیرد و یا حتی آن را با شکست مواجه نماید.
دلیل موفقیت این استراتژی یا عملیات صدام، طراحی صحیح آن ، استفاده از اِلِمان سرعت و زره برتر و آتش قوی، توجه به محدودیت های ضد زره طرف مقابل و ... بود.
مزیت دیگر و غیر قابل انکار این استراتژی یا عملیات عراق در این بود که استفاده از تریلی های معمولی(بجای انتقال تانک توسط تانکبرهای کند و یا حرکت خود تانک که زمان بر بود) باعث شده بود که با سرعت بالای تریلی ها، هر نقطه از خط تماس طولانی ایران و عراق در کمتر از چند ساعت برای عراقی ها قابل دسترس باشد (معمولا زیر 4 تا 5 ساعت تریلی ها به منطقه خط تماس می رسیدند) و از آنجا که شروع هر عملیات با تدارکاتی همراه است و وضعیت و آرایش نیروها در منطقه تغییر می کند و جاسوسی های انسانی نیز به تشخیص شروع عملیاتها کمک می کردند معمولا چند روز یا لااقل یکی دو روز قبل از شروع عملیات –حتی اگر دشمن پی به آغاز عملیات نمی برد- به تغییرات نیروها حساس می شد و نیروهای دفاع متحرک را آماده باش می کرد.
حتی اگر این اتفاق هم نمی افتاد و عملیات در غافلگیری مطلق شروع می شد از آنجا که معمولا عملیاتهای ما در بازه زمانی 10:30 شب تا 1:30 صبح آغاز می شدند، تریلی ها معمولا ظرف 4 تا 5 ساعت به منطقه درگیری می رسیدند و پاتک آغاز می شد که –اگر ندیده اید- وصف پاتکهای سنگین صبح عملیات عراقی ها را حتما شنیده اید که از همینجا ناشی می شد.
از شرح و توضیح بیشتر استراتژی یا عملیات دفاع نامتقارن عراق می گذریم –اگرچه ذکر این میزان از آن برای تقریب ذهن لازم بود- و به بحث خودمان بر می گردیم.
تکنیک حملات نیروهای داعش و سایر گروههای مشابه، از حیث نوع استفاده از برخی تجهیزات و نحوه استفاده از نفرات دارای شباهتهایی به نیروهای ایرانی در دفاع مقدس می باشد، از جمله تاکید بر حملات برق آسا، عدم استفاده از شیوه های کلاسیک، تأکید بر نیروی انسانی و ... که در تاکتیک خودروهای انتحاری آنها، تقریبا تمام این تکنیکها به چشم می خورد و به نوعی پیشانی حملات غافلگیرانه آنها و گل سر سبد تاکتیک ایشان است.
پیشنهاد یک راه حل
برای حل این مسأله پیشنهاد می گردد با توجه به اینکه تروریستها از خودروها و تجهیزات زرهی سنگین جهت حملات انتحاری استفاده نمی کنند -و در نتیجه نیازی به استفاده از تانک های اصلی میدان نبرد برای مقابله نمی باشد- به تناسب خودروها و تجهیزاتی که دواعش و امثالهم در اینگونه حملات بکار می گیرند، از خودروهای زره پوش رزمی سبک(IFV یا APC ها) استفاده شود که دارای ویژگی های زیر هستند:
چند پیشنهاد به عنوان نمونه
از آنجا که تنوع محصولات در این محدوده خودروهای زرهی زیاد می باشد، با توجه به نیازها و شرایط گفته شده و بررسی صورت گرفته چند نوع خودرو برای این منظور پیشنهاد می گردند، بدیهیست این پیشنهادات کامل نبوده و نظرات دوستان می تواند راهگشا باشد:
رتبه ی پنجم: خودروی BMPT ترمیناتور

این خودروی زرهی روسی که برگرفته از شاسی تی 72 بوده و برجکی منحصر به فرد با انواع تسلیحات موشکی و توپ 30 میلی متری و نارنجک انداز و تیربار ضد نفر دارد که اتفاقا یکی از بهترین گزینه های پیش روست، اما آنچه آن را در جایگاه پنجم می نشاند قیمت بسیار بالای آن، وزن سنگین( که امکان حمل بیش از یک خودرو توسط تریلی و همچنین حمل و نقل هوایی با پرنده های معمول کارگو را منتفی می کند) و تحرک به نسبت پایین آن در مقایسه با خودروهای چرخدار می باشد که عاملی حیاتی در محیط پر از تهدید سوریه است.
رتبه چهارم: خودروی BMP-3
این خودرو از توان آتش بسیار خوبی برخوردار می باشد که توان شلیک دوگونه مهمات 100 و 30 میلی متری برای محیط جنگی سوریه بسیار مناسب است و وزن بسیار مناسبی هم دارد اما همچنان قیمت بالا و سرعت به نسبت پایین در ماقیسه با خودروهای چرخدار مانع اصلی بکارگیری آن در تعداد زیاد است.
رتبه سوم: خودروی BTR-90

این خودرو با توپ مناسب، سرعت عالی، زره متناسب با ماموریت، توانایی حمل نفر به عنوان ماموریت ثانویه، وزن مناسب برای حمل هوایی، ابعاد مناسب برای حمل دو دستگاه بر روی یک تریلی، همه جارو بودن با 8 چرخ تمام متحرک، توان حمل موشک ضد زره هدایت شونده، توانایی آبی خاکی، امکان نصب زره های کمکی و ... قطعا رتبه بهتری در این مقایسه بدست می آورد اگر قیمت مناسبتری داشت.
رتبه دوم: خودروی ZBL-09/VN-1

این خودروی زرهی خوش آتیه چینی با توپ 30 میلی متری و توان حمل موشک ضد زره و وزن خوب، موتور آلمانی و سرعت عالی خود حتی می توانست رتبه اول را نیز کسب نماید اگر قیمت آن مناسبتر بود و اندازه کوچکتری داشت.
رتبه ی اول: خودروی WZ551/NGV-1



این خودروی سبک و جمع و جور چینی تقریبا توانسته همه فاکتورهای لازم را بطور نسبی در خود جمع کند، از وزن سبک برای حمل هوایی و زمینی گرفته( 12.5 تن) تا طول مناسب(6.6 متر) توان همه جارو بودن(بواسطه 6×6 بودن خودرو)، توان حمل 9 نفر نیرو علاوه بر پرسنل در موقع لزوم، جنگ افزار اصلی مناسب(توپ 25 میلی متری که برگرفته از توپ 25 میلی متری25M811 جیات فرانسه با نرخ آتش 125 و 400 گلوله در دقیقه است و از مهمات مشابه با توپ 25 میلی متری بردلی استفاده می کند، لازم به ذکر است که نیروهای آمریکایی با مهمات ضد زره این توپ حتی برجک تانک تی 55 را نیز در جنگ اول خلیج فارس سوراخ و تانک را نابود می کردند به نحوی که میزان شکار تانکهای عراقی توسط نفربرهای بردلی از میزان شکار آنها توسط تانکهای آبرامز بیشتر بود!)، برد عملیاتی خوب( 800 کیلومتر با یکبار سوختگیری)، سرعت خوب، قیمت مناسب(700 هزار دلار)، سیستم تعلیق مناسب که امکان افزایش سرعت آفرود را فراهم می کند، بکارگیری آن توسط 19 کشور علاوه بر خود چین، برجک برگرفته از برجک DRAGAR نکستار فرانسه، وجود دو تیربار ثانویه، یکی 12.7 و دیگری 7.62 که دومی هم محور است، موتور هواخنک پر قدرت مجهز به توربوشارژر و ...
این خودرو دارای نمونه های دیگری با کاربردهای متفاوت نیز می باشد که بعدا به یکی از آنها اشاره می شود.
سناریوی کلی عملیات
قطعا برای کاربری مناسب هر جنگ افزار در قالب یک عملیات نیاز به سناریو و تکنیک و تاکتیک مناسب هست و الا هیچ جنگ افزاری به خودی خود نمی تواند باعث پیروزی یک عملیات یا سلسله عملیات شود. در اینجا به یک طرح عملیات پیشنهادی اشاره می شود و البته اصراری هم وجود ندارد که این طرح را بهترین بدانیم بلکه در پی آن هستیم که بهترین را با کمک هم کشف کنیم:

خودروی WZ-91
مزیت استفاده از خودروی WZ-91 اشتراکات زیاد آن با خودروی WZ-551 می باشد که هزینه نگهداری، تعمیرات و آموزش را پایین می آورد.
کلیات هر عملیات به صورت بالا می باشد و البته با ریزه کاریهایی که می توانیم اضافه کنیم.
ویژگی های توپ 25 میلی متری و مهمات آن

در این توپ انواعی از مهمات با کاربردهای مختلف قابل استفاده است که تغذیه دوگانه باعث می شود تا همزمان بتوان از 2 نوع مهمات در توپ استفاده نمود، انواع مهمات قابل استفاده در این توپ عبارتند از: APDS-T,HEI-T,TP-T,TPDS-T,SAPHEI-T,HEI و TP که هر یک کاربرد مخصوص خود را دارند ولی برای مقابله با خودروهای انتحاری بهترین ترکیب استفاده از مهمات APDS-T و HEI-T بصورت دوگانه می باشد. خشاب این توپ 400 گلوله را در خود جای می دهد که 200 گلوله آماده به شلیک و 200 گلوله ذخیره می باشند.

تصویری از انواع مهمات قابل استفاده در توپ

جدول مشخصات مهمات اصلی توپ
پیشنهاد از بعد کمّی
برای انجام این عملیات در سوریه با توجه به گستردگی مواضع درگیری نیاز به حداقل 60 تیم واکنش سریع شامل 120 خودروی زرهی، 60 تریلر، 60 خودروی موشک انداز، 60 کامیون کفی و تعدادی خودروی تامین و تدارک مهمات می باشد که در نقاط مختلف کشور مستقر می گردند.
شاید مطرح شود که اینگونه پیشنهادات خوش بینی است و ما امکان تهیه و تدارک چنین چیزی را نداریم که در پاسخ باید گفت که ماهانه هزینه بسیار هنگفتی از سوی محور مقاومت برای جنگ سوریه انجام می شود و در صورتی که هرینه انجام این طرح به سرانجام برسد در بحث تثبیت و پدافند مواضع آزاد شده تحول خوبی انجام خواهد شد. ضمنا خودروهای IFV یا APC بکارگیری شده، در زمان عملیاتهای آفندی نیز می توانند به خوبی مورد استفاده واقع شوند.
سوال بعدی این است که اولا آیا چین این خودروها را به محور مقاومت تحویل می دهد که با توجه به اینکه چین بنا به خواست خودش و دولت سوریه، بصورت فعال و نه انفعالی در صحنه حضور دارد احتمال قوی برای افزایش وزنه خود در امتیازگیری های آینده این درخواست را با پاسخ مثبت مواجه خواهد کرد و حتی شاید از این رهگذر بتوان تخفیفهای خوبی نیز از وی دریافت نمود و ثانیا اینکه این تعداد خودرو در چه زمانی تحویل سوریه خواهند شد؟ که با توجه به فعال بودن خط تولید این خودرو در چین، زمان لازم برای تحویل حداقل 30 دستگاه برای شروع ابتدایی عملیات، زیر یک ماه خواهد بود. ضمن اینکه در صورتی که بتوان دولت چین متوجه فوریت مسأله نمود وی می تواند از محل ذخایر ارتش خود نیز اقدام به تحویل خودروهای سفارش شده بنماید. تریلی ها و کامیونها هم که در بازار موجود و مهیا است. در صورت نیاز به حمل هوایی نیز هواپیماهای باربری بزرگ چینی در هر پرواز توان حمل 4 دستگاه آن را دارند.
پی نویس:
1- لجمن: لبه ی جلویی منطقه نبرد
نویسنده: MOHAMMAD
فقط برای میلیتاری قابل استفاده است، درگاه های دیگر اینترنتی و فضای مجازی صرفا با لینک به این صفحه امکان بازنشر مطالب را دارند.
در تهیه مطالب عمومی مانند مشخصات خودروها و سلاحها از وبگاه های اطلاعات عمومی نظیر ویکیپدیا و ... کمک گرفته شده است.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان

مقدمه :
حفاظت ارزان، سبک و کارا از اماکن، تجهیزات و افراد همواره بزرگترین دغدغه صاحبان صنایع و نظامیان بوده است.در زمینه نظامی در دوره های مختلف امکانات گوناگونی جهت حفاظت از جان پرسنل و همچنین بهبود وسایل حفاظتی طراحی و ساخته شده که هر یک مزایا و معایب خود را داشته است. از مهمترین مشکلات تجهیزات حفاظتی وزن سنگین و استفاده سخت از این ابزارهاست.
دولت آمریکا از سال 1996 که انفجارهای الخبر در ظهران عربستان رخ داد، بدنبال استفاده مواد پلیمری جهت حفاظت از ساختمانها افتاد. در سال 1999 شرکت آمریکایی رنگهای پیشرفته Line-x*، مناقصه "رنگی برای کاهش اثرات انفجاری" در بین 27 رقیب دیگر از سوی پنتاگون برنده شد.

PAXCON محصول نهایی تولید شده توسط این شرکت است، رنگی مقاوم در برابر انفجار! که از ترکیبات پلی اورتان و پلی یوریا (polyurethane/polyurea) ساخته شده است. از خواص مهم این پلیمرها قابلیت جذب امواج انفجار است؛ خاصیتی که آلیاژها آن را ندارند.
بنا به تعریف Line-x رنگهای ما تمام اجزا شیی رنگ شده را در کنار هم نگه میدارد.
این رنگ جهت حفاظت در برابر انفجار، ترکش و گلوله طراحی شده و بطور گسترده ای در ارتش ایالات متحده برای حفاظت از تجهیرات و افراد استفاده میشود. همچنین ساختمانهای مهم آمریکا از جمله ساختمانهای دولتی و نظامی مانند پنتاگون ملزم به استفاده از رنگهای محافظ (در حال حاضر PAXCON) هستند که باعث کاهش قابل ملاحظه تاثیر انفجار و قدرت نفوذ گلوله به این ساختمانها میشود.
از تجهیزات نظامی که میتوان به این موارد اشاره کرد:
بدنه هاموی ها، صفحات ضد گلوله، خودروهای پلیس و نیروهای واکنش سریع، پایه ها و لانچرهای پرتاب خمپاره، کلاهخود سربازان

یکی از مزایای این رنگ، جلوگیری از پخش شدن ترکشها پس از برخورد اولیه گلوله به سطح است. به اینصورت که با برخورد گلوله به رنگ، گلوله در آن فرو رفته و حبس میشود که این امر باعث میشود تا گلوله یا پرتابه ضررهای ثانویه نداشته باشد.
در تصویر زیر مشاهده میکنید که چطور ترکشهای یک گلوله پس از برخورد به سطح معمولی پخش شده است و همان سطح پس از رنگ آمیزی با PAXCON PX-2100 چطور توانسته جلوی گلوله را در خود حفظ کند.
بهمین دلیل، شرکتهای تولید کننده جلیقه های ضد گلوله از مشتریان پر و پا قرص این محصول هستند.
رنگ PX-3350 نیز برای حفاظت از ساختمانها و تاسیسات بکار میرود که مقاومتی 20 برابری به دیوارهای رنگ شده میبخشد.
در یک آزمایش برای نشان دادن میزان مقاومت رنگ، دو اتاقک حاوی تعدادی میز و صندلی و عروسک آماده شد. دیوار یکی رنگ شد و دیگری خیر. بمبی با قدرت 200 پوند TNT بهمراه 5 پوند C4 در فاصله 15 متری دیوارها منفجر شد. نتیجه اعجاب انگیز بود. دیوار رنگ شده کاملا سالم بود!
در آزمایشی دیگر نشان دادند که شما نمیتوانید، هندوانه رنگ شده با PAXCON را خرد کنید!
ویدئوهای زیر را از دست ندهید:
معرفی PAXCON http://yekupload.ir/33Vv/LINE-X___PAXCON.mp4 نمایندگان فروش در روسیه https://www.youtube.com/watch?v=XcWQT9BM4NE
در سال 2005، شرکت Line-x تعداد 50.000 صفحه ضد گلوله جدید مورد استفاده سربازان آمریکایی در افغانستان و عراق تولید کرد.

هم اکنون محصولات این شرکت در کشورهای مختلف از گینه پاپوا، الجزایر و مصر گرفته تا انگلستان و برزیل و چین و روسیه به فروش میرسد.
! پوشیدن لباسهای مخصوص هنگام اسپری رنگ، الزامیست!
کاربرد رنگهای محافظ راهکاری بسیار ارزان و آسان برای بقاپذیری نیروها و تجهیزاتشان در صحنه نبرد است که به صورت چشمگیری از هزینه ها میکاهد.
* شرکت Line-x (تاسیس 1982) در ابتدا تولید کننده رنگهای مقاوم در برابر ساییدگی و خوردگی برای ماشینهای سنگین و وانتها خصوصا در قسمت بار و همچنین رنگهای مورد استفاده در تجهیزات نظامی است و دارای بخش تحقیق و توسعه گسترده ای نیز هست.
تهیه کننده:
خودم (هاتف) ![]()
منابع:
http://www.linex.com...ity-and-defense
https://en.wikipedia...ki/Spray-lining
استفاده از مطلب لطفا با ذکر نام میلیتاری
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بنام خداوند بخشنده مهربان
با سلام خدمت دوستان عزیز میلیتاریست
پیش از این و در سه تاپیک پیشین به اتفاق ، به زندگی سه تن از نام آوران گمنام دفاع مقدس پرداخته بودیم. یعنی شهید بهمن دُرولی ، شهید مرحمت بالازاده و شهید احمد بابائی.
در این تاپیک نیز طبق روال پیشین به معرفی یکی دیگر از قهرمانان نسبتا گمنام دفاع مقدس خواهیم پرداخت :

نامه رئیس جمهور
بهمن ماه 1361 ساعت 2 بعد از ظهر ، زنگ در خانه به صدا در می آید.
پدر که نزدیک ترین نفر به درب است ، آنرا باز می کند.
خودروئی و دو نفر که متواضعانه سلام می کنند ، کادر چشم هایش را پر می کنند.
یکی از آنها در حالی که لبخندی صمیمی بر لب دارد ، با دو دست نامه ای تقدیم می کند.
آنها خداحافظی مبکنند و می روند ؛ ولی پدر چنان غرق نامه می شود که رفتن آنها را متوجه نمی شود.
چرخی می خورد و به درون خانه می رود.
چیزی غریب در دلش و التهابی شدید از جستجو در درونش شکوفه می زند.
نامه از طرف رئیس جمهور وقت ، حضرت آیت الله خامنه ای است و او متعجبانه پشت و روی پاکت نامه را خوب نگاه می کند.
با خود می گوید : رئیس جمهور کجا و منزل ما کجا ؟ شاید نامه مال کسی دیگر است و آنها اشتباهی آن را آورده اند. ولی آدرس دقیقا درست است ؛ نامه مربوط به پسرش حسن است.
اما او بی آنکه متوجه باشد ، حریصانه نامه را باز می کند و می خواند :
بسمه تعالی
برادر حسن درویش ، فرمانده لشکر 15 امام حسن - علیه السلام
شهادت پاسداران عزیز و سرافراز و سرخ رویان دنیا و آخرت ، برادران حسن باقری و مجید بقایی و برادران شهید همراه آنان را به شما همسنگر مقاومشان تبریک و تسلیت می گوییم و یاد همه کبوتران خونین بال انقلاب اسلامی را گرامی می داریم.
امیدوار به رحمت خدا و مطمئن به پیروزی نهائی ، راه آن عزیزان را تا پایان ادامه دهید.
" و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین " .
سید علی خامنه ای ، رئیس جمهوری اسلامی ایران

شهید حسن درویش ( اولین نفر از سمت راست ) در کنار مقام معظم رهبری
امضای حضرت آیت الله خامنه ای در پائین نامه ، برق شادی را در چشمان پدر به همراه می آورد.
ولی متعجبانه هنوز به عنوان نامه خیره شده است. همانجائی که نوشته شده :
برادر حسن درویش ، فرمانده لشکر 15 امام حسن - علیه السلام
پدر با خود می گوید :
آیا درست نوشته اند ؟
حسن پسرم فرمانده لشکر است ؟
ولی چرا هر وقت می پرسیدم در جبهه چکاره ای ، هیچ وقت جواب درستی به من نمیداد و فقط می گفت که مثل همه بسیجی ها پست می دهم ؟!
روی به آسمان می کند و و در حالی که همچنان خوشحال است ، زیر لب می گوید : خدایا شکر که پسرم فرمانده لشکر توست.
بعد به تندی مثل بچه ای که بخواهد ناشیگرانه خطایش را بپوشاند ، در نامه را می بندد و در حیاط خانه ، نامه را به حسن می دهد.
حسن نگاهی مشکوک به نامه می کند. آن را باز می کند و می خواند.
متعجبانه می پرسد :
پدر ، در نامه باز بود ؟
- نه بسته بود.
پس کی آن را باز کرد ؟
پدر با شرمساری می گوید : ببخش پسرم ، من آنرا باز کردم.
مثل کسی که دوست نداشته باشد ، جواب مثبت بشنود ؛ می پرسد : حتما آن را هم خوانده ای ؟
پدر با همان لحن شرمسار می گوید : بله فرزندم و فهمیدم که تو فرمانده ای ؛ چیزی که همیشه از من پنهان کرده بودی.
حسن عقب عقب می رود و به جایی تکیه می دهد و می گوید : من فقط برای اسلام و اجرای احکام قرآن به سپاه رفته ام. به من فرمانده نگوئید. من خاک پای بسیجیان هستم. من فقط یک خدمتگذارم. حضرت امام با آن عظمت روحی اش می گوید : به من رهبر نگوئید ، خدمتگذار بگوئید و من که خاک پای اویم به خودم لقب فرمانده بدهم ؟

شهید حسن درویش در محضر حضرت امام
ولی پدر با لبخند رضایت بخشی ، مثل کسی که قند توی دلش آب کرده باشند ، همچنان به حسن می نگرد.
نگریستنی که هیچ شباهتی با نگاه های پیشین اش ندارد.
سرلشکر شهید حسن درویش
شهید حسن درویش در سال 1341 در روستای جعفرآباد از توابع شهرستان شوش دانیال در یک خانواده مذهبی و کشاورز چشم به جهان گشود.
حسن در دوران ابتدائی بود که به دلیل شرایط حاصل از تقسیم زمین های کشاورزی (اصلاحات ارضی و انقلاب سفید) ، زمین کشاورزی خانواده حسن از دست می رود ، به همین علت مجبور به ترک روستا و خانه و کاشانه خود می شوند.
مادرش می گوید : طاغوت زمین و زندگی ما را تصاحب کرد و منزل مان را در روستا با خاک یکسان نمود.
ناچار به دزفول رفتیم و خانه ای کرایه کردیم.
بعد ار آنکه زمین های کشاورزی خود را از دست دادند ، وضعیت اقتصادی خانواده در شرایط سختی قرار میگیرد.

شهید حسن درویش (اولین نفر از سمت چپ)
شهید حسن درویش که تاب و تحمل دیدن شرایط سخت خانواده اش را ندارد ، تا کلاس هشتم را در دزفول می خواند ولی پس از آن آستین همت را بالا زده و در کنار برادرش که دکانی اجاره کرده بود ، مشغول به کار می شود تا از این طریق بتواند بخشی از بار مشکلات اقتصادی خانواده را سبک نماید.
در همین ایام است که حسن گمشده اش را در مسجد و محراب می یابد و در همان سنین نوجوانی شب ها جهت فراگیری قرآن در مجالس قرآن شرکت می کند.
او عموما هر روز غروب از سرکار به خانه می آمد و سپس برای ورزش می رفت. وزنه برداری ورزش مورد علاقه او بود و هنوز هم وزنه هایش در خانه به یادگار مانده است.
آغاز نهضت
این شهید بزرگوار ، با شروع انقلاب در راهپیمائی ها حضوری فعال داشت. وی اعلامیه ها و عکس های حضرت امام (ره) را پخش می نمود.
با پیروزی انقلاب اسلامی از اولین کسانی بود که در کمیته انقلاب اسلامی شهر شوش ، مشغول به حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب شد.

با تشکیل سپاه پاسداران دزفول ، به عضویت این نهاد مقدس در می آید.
با شروع جنگ تحمیلی وارد جبهه می شود و به خرمشهر اعزام می شود. با گسترش جبهه شوش به این جبهه اعزام می شود. با توجه به نیاز بکارگیری سلاح های سنگین ، برای طی دوره آموزش ادوات به ارتش مأمور می شود و ظرف مدت کوتاهی استفاده از سلاح های سنگین ار جمله خمپاره انداز 120 میلی متری را فرا گرفت و بعد از برگشت خود ، اقدام به آموزش برادران بسیجی و سپاهی نمود و واحد خمپاره انداز جبهه شوش را تشکیل می دهد.
در حین عملبات رمضان ؛ از سوی قرارگاه کربلا به سردار حسن درویش ماموریت سازماندهی فرماندهی " تیپ 17 قم/شوش " ابلاغ می گردد. وی پس از مدتی تیپ 17 قم ( که بعدها به نام لشکر 17 علی ابن ابی طالب قم نامیده می شود) را به دوست و همرزم اش شهید مهدی زین الدین تحویل میدهد.

شهید مهدی زین الدین
فرماندهان قرارگاه کربلا ، وقتی توانمندی و پشتکار حسن را در تأسیس تیپ 17 قم/شوش می بینند ، دستور فرماندهی کل سپاه را در تشکیل تیپ بعثت به وی ابلاغ می کنند و شهید درویش با بهره گیری از تجارب همرزمان خود ؛ نظیر سرداران شهید حبیب الله شمایلی ، شهید عبدالعلی بهروزی ، شهید خداداد اندامی و ... ، تیپ ویژه بعثت را بنیان گذاری می کنند. اما از آنجائی که شهید درویش و همرزمانش ارادت خاصی به امامان معصوم داشتند ، با مشورت و همفکری آنان ، تیپ بعثت را به تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) تغییر نام می دهند.
سردار سرلشکر شهید حسن درویش از ابتدای شروع جنگ در میادین نبرد (جبهه شوش) حضور یافت و به دلیل شایستگی خود به عنوان جانشین محور عملیاتی آن منطقه منصوب می گردد.

وی به عنوان فرماندهی تیپ در عملیات های فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان ، محرم و والفجر مقدماتی حضور یافت و سرانجام در عملیات بدر مزد زحمات و تلاش های صادقانه و مخلصانه خود را گرفت و به جمع یاران شهید خود ، خصوصا فرمانده و مرشدش سرلشکر شهید دکتر مجید بقائی پیوست.
شکارچی تانک
با شروع جنگ تحمیلی در محور شوش ، حسن درویش از کناره کرخه تا شرق دجله سدی شد علیه مزدوران حزب بعث. آنگاه که لشکر خصم تا کنار رود کرخه به قصد تصرف شوش و جاده استراتژیک اهواز-اندیمشک آمده بود ، حسن با همان چند نیروی جان بر کف که تنها یک قبضه آر پی جی - 7 داشتند ، به جنگ تیپ 57 پیاده مکانیزه عراق رفتند و خواب را بر دشمن حرام کردند.

دشمن قصد داشت با زدن پل بر روی رودخانه کرخه ، شوش را به تصرف خود درآورد ؛ ولی شناسائی به موقع شهید درویش ، مانع از فعالیت دشمن در آن دشت شد.
مهارت شهید حسن درویش در استفاده از آر پی جی - 7 بی نظیر بود. او با درست کردن قایق های محلی ( که از باد کردن مشک و پوست بز درست می شدند) ، به آن طرف کرخه می رفت و به شکار تانک های دشمن می پرداخت.
این اقدامات حسن تکیه کلام رزمنده ها شده بود و می گفتند وای بحال تانک های عراقی اگر با حسن مواجه شوند.

اولین فرماندهی ؛ اولین پیروزی
در اوایل جنگ ؛ مسئولیت جبهه شوش به او سپرده شده بود و ایشان ضمن آماده کردن نیروها در مورخه 25 فروردین 1360 ، طی عملیاتی با رمز " یا مهدی ادرکنی" به قلب دشمن زد.
در این عملیات ظفرمند که با فرماندهی ایشان صورت گرفت ، قسمتی از تپه های استراتژیک منطقه شوش آزاد شد.
در این عملیات تعدادی تانک و نفربر عراقی منهدم و نفرات زیادی از نیروهای دشمن اسیر و به پشت جبهه تخلیه شدند.

با گسترده شدن جبهه شوش و نیاز به بکارگیری سلاح های سنگین ، او به ارتش مأمور شد و ظرف مدت کوتاهی استفاده از سلاح های سنگین از جمله خمپاره (خصوصا خمپاره 120) را فرا گرفت و بعد از برگشت خود ، شروع به آموزش برادران بسیجی و سپاهی نمود و یگان خمپاره انداز جبهه شوش را تشکیل داد.
این یگان در عملیات فتح المبین ، نقش جاوادنه و غیر قابل انکاری از خود به یادگار گذاشت.
فرمانده تیپ ساز
چند روز بعد از عملیات فتح المبین ، بنا به دستور فرمانده وقت کل سپاه ، سردار محسن رضائی ، مأموریت تشکیل و فرماندهی تیپ مشترک 17 (متشکل از رزمندگان شهرهای قم و شوش ) به ایشان واگذار گردید که ظرف مدت 20 روز آن را تشکیل داد. تیپی که یکی از بهترین یگان های عمل کننده در عملیات رمضان بود.

شهید حسن درویش (دومین نفر از سمت راست در ردیف دوم) و سایر فرماندهان ارشد سپاه

شهید زین الدین (چهارمین نفر ایستاده) و شهید درویش (سومین نفر نشسته از راست)
پس از تحویل مسئولیت تیپ 17 به شهید مهدی زین الدین ، مأموریت تشکیل تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) نیز به ایشان محو گردید که با تلاش شبانه روزی تشکیل و سازماندهی شد و بعدا به نام تیپ مستقل 15 تکاور دریائی معروف شد که نقش مهمی در عملیات های بزرگ خیبر و بدر در هورالهویزه ، شرق رودخانه دجله ، کنار اتوبان العماره- بصره و خطوط پدافندی داشت.

شهید درویش و شهید شمایلی


تمرینات تیپ آبی - خاکی امام حسن مجتبی (ع)

تمرینات تیپ آبی - خاکی امام حسن مجتبی (ع)

تمرینات تیپ آبی - خاکی امام حسن مجتبی (ع)

تمرینات تیپ آبی - خاکی امام حسن مجتبی (ع)
پرواز تا جاودانگی
سردار حسن درویش ، پس از تشکیل تیپ امام حسن مجتبی (ع) ، مدتی به لبنان اعزام شد تا در آنجا به آموزش برادران لبنانی و فلسطینی خود بپردازد.
پس از بازگشت از لبنان مجددا در لشکر 17 علی ابن ابی طالب مشغول به خدمت شد.
حسن پس از مدتی با دستور فرماندهی کل سپاه مجددا به تیپ 15 آبی - خاکی امام حسن (ع) بازگشت و با فرماندهی این تیپ در عملیات های مختلف شرکت کرد.

شهید حسن درویش ، چند ساعت پیش از شهادت
سرانجام شهید حسن درویش ، فرمانده 23 ساله ای که ظرف دو سال دو لشکر مهم سپاه را تأسیس و فرماندهی کرد ، در عملیات بدر ، بصورت گمنام و بدون مسئولیت در کنار سایر بسیجیان به نبرد پرداخت و پس از انهدام چندین پاسگاه دریائی دشمن و در سخت ترین نقطه عملیات برای نابودی کمین های دشمن ؛ از ناحیه سر مورد اصابت تیر خصم قرار گرفت و جاودانه شد...

شهید حسن درویش در کنار سرلشکر عزیز جعفری (فرمانده کل سپاه)

شهید حسن درویش ، به همراه جمعی از فرماندهان وقت سپاه در محضر مقام معظم رهبری
-------------
پ.ن : لطفا دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند
------------------------------
گردآوری و باز نویسی: مهران 55
مالکیت معنوی : بازنشر مطالب این تاپیک فقط با ذکر Military.ir به عنوان منبع مجاز است.
منابع : گردآوری از تیپ خوبان ، تبیان ، پایگاه اطلاعاتی شهدای خوزستان و ...
http://hezbollah110..../شهید-حسن-درویش
http://hasandarvesh.blogfa.com/
http://t-khoban.blog...m/tag/حسن-درویش
http://manahel.mihanblog.com/post/739
http://www.tebyan-zn...4/19/59433.html
http://safeer.blogfa...تیپ-15-امام-حسن
http://ahwaz.irib.ir...-شهید-حسن-درویش
http://www.negahmedi...how_video/15773
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
بنام خداوند بخشنده مهربان
با سلامی گرم و دوباره به دوستان میلیتاریست عزیز
اینتلیجنس سرویس در ایران

شاید هیچ سرویس اطلاعاتی خارجی را در تاریخ معاصر ایران نتوان یافت که به اندازه سرویس اطلاعاتی انگلستان ، پرتأثیر بر سیاستمداران وقت، پرحاشیه و پر حرف و حدیث باشد.
به همین دلیل و با اجازه شما عزیزان تصمیم گرفتم که نگاهی گذرا به نقش این نهاد اطلاعاتی استعماری در عصر پهلوی دوم بپردازم.
امیدوارم که نقائص مطلب رو به بزرگواری خودتان ببخشید.

تاریخچه :
در قرن شانزدهم میلادی (سال 1573 میلادی) و در دوران سلطنت الیزابت اول ( 1558-1603 م ) به پیشنهاد یکی از وزراء به نام "فرانسیس والسینگهام" (Francis Walsingham) ، یک سازمان جاسوسی برای حفاظت از منافع امپراتری انگلستان تشکیل شد.
یعنی زمانی که تنها 80 سال از کشف قاره آمریکا می گذشت ، انگلستان صاحب سرویس اطلاعاتی خود شد.

ملکه الیزابت اول

سِر فرانسیس والسینگهام (بانی سرویس مخفی بریتانیا)
این سازمان اینتلیجنس سرویس (Intelligence Service) نام گرفت که معنای لغوی آن "سازمان اطلاعات" است. و شش اداره مختلف داشت.
این ادارات مختلف که تا به امروز هم با تغییرات چندانی دوام آورده اند ، عبارتند از :
1- اداره اطلاعات سیاسی خارجی
2- اداره اطلاعات دریائی
3- اداره اطلاعات نظامی
4- اداره اطلاعات تجاری و صنعتی
5- اداره اطلاعات داخلی
6- اداره اطلاعات مستعمرات
ادارات پنجم و ششم آن ، با نام های ام آی - 5 (MI-5) و ام آی -6 (MI-6) از شهرت بیشتری برخوردار هستند.

این دوایر شش گانه در ساختمان های مجزایی مستقر هستند و ارتباطی با یکدیگر ندارند و صرفاً از طریق اداره مرکزی اینتلیجنس سرویس که در منطقه وایت هال لندن واقع است ، فعالیت آنها کنترل می شود.
ام آی (MI) برگرفته از عبارت Military Intelligence به معنای اطلاعات نظامی است.
دلیل این نامگذاری ، ارتباط تنگاتنگ سازمان اطلاعات انگلستان در دوران استعمار با ارتش این کشور است و از آن زمان این نام ها بدون تغییر مانده است.
![]()
وظیفه " ام آی - 5 " که نام دیگر آن " سازمان امنیت " (Security Service) است ، تأمین امنیت و تهیه اطلاعات در داخل مرزهای انگلستان است.
MI-5 تحت پوشش شهربانی مرکزی آن کشور (اسکاتلند یارد) فعالیت می کند و پوشش اجرائی و رابط آن تحت عنوان " اداره ویژه " (Special Branch) در اسکاتلند یارد مستقر است.
گفته می شود که حتی شهروندان انگلستان هم اطلاعات چندانی از ساختار سازمان امنیت این کشور ندارند و خیلی آنرا نمیشناسند.

ساختمان مرکزی MI-5
اما " ام ای - 6 " که برای خارجیان بیشتر شناخته شده است و نام دیگر آن " سازمان اطلاعات سری " (Secret Intelligence Service) است ، رسما در سال 1911 میلادی ( 1290 شمسی) تأسیس شد و وظیفه آن طبق اساسنامه اینتلیجنس سرویس ، به بیرون مرزهای انگلستان مربوط می شود.
دفتر اصلی MI-6 در چهارراه واکسهال لندن در کنار رودخانه تایمز واقع شده است.
در سال 1994 میلادی ( 1373 شمسی ) این سازمان بیش از 2300 کارمند در استخدام داشت و بودجه سالیانه آن بالغ بر 150 میلیون پوند بود.
البته گفته می شود که پس از فروپاشی شوروی ، این سازمان کوچک شد.


ساختمان مرکزی MI-6

ساختمان مرکزی MI-6 در چهارراه واکسهال لندن و در ساحل رود تایمز
رؤسا و کارکنان اینتلیجنس سرویس ، از بین فارغ التحصیلان نخبه دانشگاه های معتبری همچون کمبریج و آکسفورد انتخاب می شوند و مهم ترین ویژگی هر فرد برای مأمور شدن در این سازمان شجاعت و بی پروائی است.
علاوه بر این سعی می شود که آداب ، فرهنگ . سنن کشوری که مأموریت باید در آن انجام گیرد ، به فرد جاسوس ؛ به بهترین وجه ممکن آموخته شود.
رئیس سازمان توسط ملکه برگزیده می شود و به محض احراز مقام ریاست ، نام و هویت خود را تغییر می دهد و با نام مستعار مشغول کار می شود.
تصمیم به ایجاد این بخش از سازمان اطلاعاتی بریتانیا ، در سال 1909 و با عنوان " دفتر سرویس مخفی " گرفته شد و مسئولیت راه اندازی آن به کاپیتان " سِر منسفیلد کامینگز " (Captain Sir Mansfield George Smith Cumming) سپرده شد.
در واقع کاپیتان کامینگز ، بطور رسمی اولین رئیس MI-6 است که نامه های رسمی خود را با کد امضای " C " (اولین حرف کامینگز) انجام میداد.

تصویر کاپیتان کامینگز (اولین رئیس MI-6 )

( در سری فیلم های جیمز باند ، رئیس جیمز باند با نام " اِم " (M) معرفی می شود که ظاهرا اشاره به این اقدام کاپیتان کامینگز دارد
)
بیشترین مأموران اینتلیجنس سرویس در کشورهای خارجی در پوشش دیپلماتیک ، اقتصادی و فرهنگی فعالیت می کنند.
در سفارتخانه های انگلستان ، مأموران اطلاعاتی - امنیتی آن ، بخش ویژه ای را به خود اختصاص می دهند که فعالیت و حیطه عمل آن مستقل از بخش سیاسی و دیپلماتیک سفارت است و کارکنان رسمی سفارت اطلاعی از فعالیت های بخش اطلاعاتی و جاسوسی ندارند.
ادامه دارد...
-------------
پ.ن 1 : لطفا دوستانی که پسندیدند مثبت را فراموش نکنند
پ.ن 2 : انشاءالله در پست های آینده به نقش این سازمان در دوران پهلوی و همچنین برخی از زیر شاخه های آن در ایران پیش از انقلاب خواهیم پرداخت.
------------------------------
ترجمه و گردآوری : مهران 55
مالکیت معنوی : بازنشر مطالب این تاپیک فقط با ذکر Military.ir به عنوان منبع مجاز است.
منبع : گردآوری از ویکیپدیا و ...
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان